{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جمعه94/12/28ساعت23:57

جمعه94/12/28ساعت23:57


ابوعلی سینا در سفر بود.
در هنگام عبور از شهری ، جلوی قهوه خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و یونجه جلوی اسبش ریخت .
و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه خانه نشست تا غذایی بخورد. خر سواری هم به آنجا رسید ، از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خودش هم آمد در کنار ابوعلی سینا نشست .

شیخ گفت : خر را پهلوی اسب من نبند ،
چرا که خر تو از کاه و یونجه او می خورد و اسب هم به خرت لگد
می زند و پایش را می شکند .

خر سوار آن سخن نشنیده گرفت به روی خودش نیاورد و مشغول خوردن شد . ناگاه اسب لگدی زد و پای خر را لنگ کرد .

خر سوار گفت : اسب تو خر مرا لنگ کرد و باید خسارت دهی.
شیخ ساکت شد و خود را به لال بودن زد و جواب نداد .
صاحب خر ، ابوعلی سینا را نزد قاضی برد و شکایت کرد .

قاضی سوال کرد که چه شده؟ اما ابوعلی سینا که خود را به لال بودن زده بود ، هیچ چیز نگفت .

قاضی به صاحب خر گفت : این مرد لال است ...؟!

روستایی گفت : این لال نیست بلکه خود را به لال بودن زده تا اینکه تاوان خر مرا ندهد .
قبل از این اتفاق با من حرف میزد ...!

قاضی پرسید : با تو سخن گفت ...؟
چه گفت؟!

صاحب خر گفت : او به من گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد
می زند و پای خرت را می شکند ...

قاضی خندید و بر دانش ابو علی سینا آفرین گفت .

قاضی به ابوعلی سینا گفت ؛
حکمت حرف نزدنت پس چنین بود ؟!!!

ابوعلی سینا جوابی داد که از آن به بعد درزبان پارسی به مثل تبدیل شد:

"جواب ابلهان خاموشی ست"

امثال و حکم، علی اکبر دهخدا
دیدگاه ها (۴۸)

شنبه94/12/29ساعت23:55اینم اولین سفره عیدمامانم یادش همیشه ما...

یکشنبه95/1/1ساعت7:58"یا مقلب القلوب.... " ...

پنجشنبه94/12/27ساعت23:54چقدر این جمله زیباستانسانهای ناپختهه...

چهارشنبه94/12/26ساعت23:17مردی گفت:وقتی همسرم را انتخاب کردم،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط