{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمردی دیدم که با هفتاد سال سن و پنجاه سال زندگی مشترک ه

پیرمردی دیدم که با هفتاد سال سن و پنجاه سال زندگی مشترک هنوز همسرش را عزیزم، عسلم، خوشگلم صدا میکرد!




خلوتی پیدا کردم و رازش را جویا شدم. گفت: ده سالست که اسمش را فراموش کردم

بفهمه زندم نمیزاره...!
دیدگاه ها (۱)

رمان تو خود منی

عشق پنهان در جادویی تاریک پارت ۱ ویو ات ............امروز خی...

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

My professor Chapter:2Part:86هیزل بهت زده ، با اخم غلیظی چشم...

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت۹ _____________________✨🌝✨__...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part #جونگکوکویو جونگک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط