{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از همون قدیم‌ها

از همون قدیم‌ها
از همه شلوغی ها و سر و صدای شهر
از همه افسردگی و دغ‌دغه هام
پناه می‌بردم به گوشه دنج یه کافه
یه جا تنها صداش
فقط صدای موزیک آروم جَز باشه
پناه می‌بردم به تلخی اسپرسو
و‌ چند سطر درد دل نویسنده
اما قدیم‌ها شاید لحظه‌ای دور شدن از شهر
آرومم می‌کرد
اون موقع‌ها این فرار کارساز بود
اما الان
فقط فکر بوی قهوه‌ای که اون زمون‌ها می‌پیچید
و‌همون چند سطر
باعث حسرت میشه و دیگر‌هیچ
کاش زمان متوقف می‌شد
دیدگاه ها (۲)

عکس‌ها خیلی با ارزشند با عکس‌ میشه حرف زدمیشه عکس رو لمس کرد...

#Marriage

#Cake

#Nature

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و یکم: شورشِ کوچک و مراقبت‌هایِ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط