{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۴
ته:جانکوک پیدا نشد این گوشیه لامصب که عکس این خانم خوشبخت رو به ما نشون بدی
کوک:بله پیدا کردم اومدم
بفرما اینم عکسش
ته:نههههههه پشماممممممم این همون همسایه منهههه
من رو اون دختره کراش زده بودمممم
جانکوک: جدی خاک تو سرت که رو همه کراش میزنی ولی ایندفعه رو جون من کوتاه بیا ایم قراره بشه آبجیت الدنگ
ته : اوکی من آرومم
حالا چیکار کنم یعنی الان برن بهش بگم که من عضو گروهی که تازه بهش اضافه شدی هستم ؟
نمیدونم اهههه
کوک:مطمعنی می‌خوای همچین کاری کنی بزار خب میبینیش پس فردا دیگه
اما نمیدونم اگه میخوای بگی خودت میدونی
ته: باشه داداش نمیگم تا پس‌فردا صبر میکنم
کوک: خوبه
فردای آن روز ...........
دینگ دینگ دینگ دینگ
ته:الوووو جانکوک بیا یه کاری کنیم بیا بریم برا من لباس بخریم نا سلامتی عضو جدید داریماااا
کوک: تو گوه خوردی اول صبح به من زنگ زدی پا شو بریم خرید(البته بله نسبت)
بعدشم چرا باید برای تو بریم خرید لباس واسه اینکه کس دیگه ای قراره اضافه شه؟تو این همه لباس داری احمق بعدشم قراره بیاد تو کمپانی قرار نیست بیرون قرار بزاریم ببینیمش که یعنی درواقع قراره بیاد خونه ی خودمون
ته: باشه باشه بخواب خودم یچی انتخاب می‌کنم
کوک:شبخیررررر
ته : باشه صبحت بخیر
دیدگاه ها (۰)

رمان

آشناییپارت سوم ویو ته وای نه تهیونگگگ آروم باشششش اون دختر خ...

مربوط به پست قبل اولی ات دومی تهیونگ

تهیونگ: کوک میای بریم یا نهکوک اومد توی آشپزخونه و گفت: ات ف...

Part:82نینا : نه بیخاطل شوما گلیه میکونم لارا : نینا رو بغل ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت²⁹سلین:ممنون کوک :الان بیا بریم لباس بخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط