{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز کهنه فروشی داد میزد:

یه روز کهنه فروشی داد میزد:
لوازم کهنه میخریم...لوازم شکسته میخریم
بی اختیار داد زدم گفتم:
قلب شکسته هم میخری؟
گفت:نه!!
گفتم:چرا؟؟
گفت اگه ارزش داشت نمیشکوندنش...


❤ ㄎム乇乇Ð ❤
دیدگاه ها (۸)

این روزها دستم به نوشتن نمیرود...تقصیر من نیست...نوک مدادم ش...

دوستان خوبی بدی دیدید حلال کنید شبتون خوش خداحافظ...________...

ﺁﺩﻡ ﮐﻪ "ﻏـــــﻤﮕﯿﻦ" ﻣﯽ ﺷــــﻮﺩﺧــــﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺟــــﺪﺍ ﻣﯽ ﮐــــﻨﺪ...

قَسَم به کَفَن وُ تَلقینِ قَبلِ مَرگَمبه شِعر وُ سَنگِ قَبر ...

سلاااااامممم

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 158♡⁠。⁠)⁩برگشت ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 194♡⁠。⁠)⁩هر اشک...

#in_your_eyespart_79ویو کوکهمونجوری روی صندلی ته راهرو نشسته...

❤️ قلب بزرگ در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوش...

بالاخرههههه دارم پارت مینویسمممبچه ها قول میدم ازین به بعد ت...

Part ³⁷The name of the story: Madness hall(تالار جنون)کلاهشو...

ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط