پارت ۳
پارت ۳
اون .. اون ... یه اقا قد بلند بود (بچه ها تهیونگ یعنی دوست بچگی ات بوده که خانواده ات از اون محله ی که تهیونگ اینا بوده نقل مکان میکنن و دیگه همو نمیبینن)
=خانم کوچولو خوبی
+هی آقای محترم من کوچولو نیستم
=خوب باشه حالا خوبی(مهربون)
+اره ممنون آقا(مهربون)
=من اسم دارم اسمم کیم تهیونگ هستش
(اسمش خیلی شبیه تهیونگ اوپا هستش حتی صورتش هم خیلی شبیه)
+منم اسمم لی ات هستش
+میشه باهم دوست باشیم
=حتما بعدا ساعت ۷ کافه ی روبروی شرکت میبینمت
+خیلی خب
ویو تهیونگ
از شرکت زدم بیرون رفتم پیش جونگکوک داشتم میرفتم سمت دفتر جونگکوک که یه دختر اونجا بود کتاب از تو قفسه افتاد خورد تو سرش بهش گفتم
=خانم کوچولو خوبی
(وقتی صورتشو دیدم یاد ات افتادم که گفت)
+هی آقای محترم من کوچولو نیستم
گفتم
=خب باشه حالا خوبی(مهربون)
+اره ممنون اقا
گفتم
=من اسم دارم اسمم کیم تهیونگ هستش
گفت
+منم اسمم لی ات هستش میشه باهم دوست باشیم
(حتی اسمشم شبیه ات هست فکر کنم خوده اته بهش میگم کافه میبینمت بعد داستان ات و بهش میگم شاید خوده ات باشه برای همین بهش گفتم)
=حتما ساعت ۷ کافه ی روبروی شرکت میبینمت
+خیلی خب
بعد یه دفعه پرسید
+ساعت چنده
=ساعت ۱۲:۳
+چیییی؟؟🫨
=گفتم ساعت۱۲:۳
سریع بدون اینکه ببینمش مثل برق و باد رفت
ویو ات
وقتی ساعت و گفت ساعت ۱۲ جلسه داشت اخمو سریع رفت دمه دفترش گفتم
+رئیس جلسه داره شروع میشه ۳ دقیقه رد شده ببخشید
_چی از همین روز اول گند کاری کردی
+خب ببخشید
_تنبیه ی
+چه تنبیه ی
_الان عجله داریم باید برسیم به جلسه بدو تو اول برو بگو رئیسم الاناست که بیاد بعدا تنبیهت رو بهت میگم
+چشم رئیس
ادامه دارد....
اون .. اون ... یه اقا قد بلند بود (بچه ها تهیونگ یعنی دوست بچگی ات بوده که خانواده ات از اون محله ی که تهیونگ اینا بوده نقل مکان میکنن و دیگه همو نمیبینن)
=خانم کوچولو خوبی
+هی آقای محترم من کوچولو نیستم
=خوب باشه حالا خوبی(مهربون)
+اره ممنون آقا(مهربون)
=من اسم دارم اسمم کیم تهیونگ هستش
(اسمش خیلی شبیه تهیونگ اوپا هستش حتی صورتش هم خیلی شبیه)
+منم اسمم لی ات هستش
+میشه باهم دوست باشیم
=حتما بعدا ساعت ۷ کافه ی روبروی شرکت میبینمت
+خیلی خب
ویو تهیونگ
از شرکت زدم بیرون رفتم پیش جونگکوک داشتم میرفتم سمت دفتر جونگکوک که یه دختر اونجا بود کتاب از تو قفسه افتاد خورد تو سرش بهش گفتم
=خانم کوچولو خوبی
(وقتی صورتشو دیدم یاد ات افتادم که گفت)
+هی آقای محترم من کوچولو نیستم
گفتم
=خب باشه حالا خوبی(مهربون)
+اره ممنون اقا
گفتم
=من اسم دارم اسمم کیم تهیونگ هستش
گفت
+منم اسمم لی ات هستش میشه باهم دوست باشیم
(حتی اسمشم شبیه ات هست فکر کنم خوده اته بهش میگم کافه میبینمت بعد داستان ات و بهش میگم شاید خوده ات باشه برای همین بهش گفتم)
=حتما ساعت ۷ کافه ی روبروی شرکت میبینمت
+خیلی خب
بعد یه دفعه پرسید
+ساعت چنده
=ساعت ۱۲:۳
+چیییی؟؟🫨
=گفتم ساعت۱۲:۳
سریع بدون اینکه ببینمش مثل برق و باد رفت
ویو ات
وقتی ساعت و گفت ساعت ۱۲ جلسه داشت اخمو سریع رفت دمه دفترش گفتم
+رئیس جلسه داره شروع میشه ۳ دقیقه رد شده ببخشید
_چی از همین روز اول گند کاری کردی
+خب ببخشید
_تنبیه ی
+چه تنبیه ی
_الان عجله داریم باید برسیم به جلسه بدو تو اول برو بگو رئیسم الاناست که بیاد بعدا تنبیهت رو بهت میگم
+چشم رئیس
ادامه دارد....
- ۷۴
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط