پارت ۲
پارت ۲
که یهو هانا بهم زنگ زد حرفشو قطع کرد که گفتم
+میشه جواب بدم ؟
_خیر در زمان کار گوشی برنمیداری
+چشم
_خب این شرکت یسری قانون داره
۱ عشق و عاشقی ممنوع
۲گوشی اصلا برنمیبرنمیدارین مگه اینکه موضوع ربطی به کار داشته باشه
۳همیشه باید منظم باشید
و اینکه یادتون نره منشی من همیشه باید همراهم باشه
+اما هرجا یعنی تو ساعت کاری دیگه
_بله
+خب ساعت چند تاچند
_همیشه ساعت ۶ صبح باید اینجا باشی ساعت ۷شب هم میری
+چشم
ویوات
خیلی استرس داشتم باید به هانا زنگ میزدم اما چجوری الان که زمان کاره
+رئیس میشه یه زنگ بزنم
_خانم لی الان چی گفتم
+اما مهمه
_خیلی خب روز اوله
+خیلی ممنون
_خب دیگه برید بیرون حرف بزنید بعدش بیاین کارتون رو بهتون بگم
+چشم
رفتم سریع به هانا زنگ زدم
×سلام خره چرازنگ زدم جواب ندادی
+رئیسم پیشم بود
×رئیست؟؟
+اره تازه کار پیدا کردم گفت سره کار گوشی دستتون نباشه
×این دیگه چه رئیسی
+چه کنم
×خوب بخاطر اینکه کار پیدا کردی امشبو جشن میگیریم باهم دیگه میریم بار ساعت ۸ آماده باش بای 👋🏻
کثافت حتی نذاشت خداحافظی کنم خوب دیگه برم دفتر رفتم دم در وایسادم در زدم گفت
_بیا تو
ویو کوک
دختر خوشگلی بود ولی بهش میخوره خیلی احساساتی باشه و همینطور دست و پا چلفتی باشه خوب دیگه بگذریم که یهو یکی در زد گفتم
_بیا تو
ات اومد داخل
+خب کار من چیه
_برنامه های امروز من چیه همه تو این برگه نوشته شده بخون و ساعت ها یادت باشه (سرد و جدی)
+چشم
ساعت ۱۲جلسه
ساعت ۱ ناهار
ساعت ۳استراحت
ساعت ۵برگه های مونده چک بشه
ساعت ۶هم ورزش ..تمام
خوب الان ساعت ۱۱:۳۰ هستش آماده بشین ساعت ۱۲ جلسه دارین
_خوب فعلا تو برو قفسه های کتاب هامو بچین
+ببخشید مگه شما تو شرکت کتاب میخونین
_فکر نمیکنم به شما ربطی داشته باشه (یکم خشن و سرد)
+اوو.. درسته ببخشید
ویو ات
رئیس خیلی خشنه داشتم میرفتم که یه کتاب خورد تو سرم ....خیلی درد داشت که یهو یه صدای از پشت سرم در اوم برگشتم ببینم کیه ... دیدم اون..اون
(کی میتونه باشه؟ بنظرتون کیه ؟)
ادامه دارد....
که یهو هانا بهم زنگ زد حرفشو قطع کرد که گفتم
+میشه جواب بدم ؟
_خیر در زمان کار گوشی برنمیداری
+چشم
_خب این شرکت یسری قانون داره
۱ عشق و عاشقی ممنوع
۲گوشی اصلا برنمیبرنمیدارین مگه اینکه موضوع ربطی به کار داشته باشه
۳همیشه باید منظم باشید
و اینکه یادتون نره منشی من همیشه باید همراهم باشه
+اما هرجا یعنی تو ساعت کاری دیگه
_بله
+خب ساعت چند تاچند
_همیشه ساعت ۶ صبح باید اینجا باشی ساعت ۷شب هم میری
+چشم
ویوات
خیلی استرس داشتم باید به هانا زنگ میزدم اما چجوری الان که زمان کاره
+رئیس میشه یه زنگ بزنم
_خانم لی الان چی گفتم
+اما مهمه
_خیلی خب روز اوله
+خیلی ممنون
_خب دیگه برید بیرون حرف بزنید بعدش بیاین کارتون رو بهتون بگم
+چشم
رفتم سریع به هانا زنگ زدم
×سلام خره چرازنگ زدم جواب ندادی
+رئیسم پیشم بود
×رئیست؟؟
+اره تازه کار پیدا کردم گفت سره کار گوشی دستتون نباشه
×این دیگه چه رئیسی
+چه کنم
×خوب بخاطر اینکه کار پیدا کردی امشبو جشن میگیریم باهم دیگه میریم بار ساعت ۸ آماده باش بای 👋🏻
کثافت حتی نذاشت خداحافظی کنم خوب دیگه برم دفتر رفتم دم در وایسادم در زدم گفت
_بیا تو
ویو کوک
دختر خوشگلی بود ولی بهش میخوره خیلی احساساتی باشه و همینطور دست و پا چلفتی باشه خوب دیگه بگذریم که یهو یکی در زد گفتم
_بیا تو
ات اومد داخل
+خب کار من چیه
_برنامه های امروز من چیه همه تو این برگه نوشته شده بخون و ساعت ها یادت باشه (سرد و جدی)
+چشم
ساعت ۱۲جلسه
ساعت ۱ ناهار
ساعت ۳استراحت
ساعت ۵برگه های مونده چک بشه
ساعت ۶هم ورزش ..تمام
خوب الان ساعت ۱۱:۳۰ هستش آماده بشین ساعت ۱۲ جلسه دارین
_خوب فعلا تو برو قفسه های کتاب هامو بچین
+ببخشید مگه شما تو شرکت کتاب میخونین
_فکر نمیکنم به شما ربطی داشته باشه (یکم خشن و سرد)
+اوو.. درسته ببخشید
ویو ات
رئیس خیلی خشنه داشتم میرفتم که یه کتاب خورد تو سرم ....خیلی درد داشت که یهو یه صدای از پشت سرم در اوم برگشتم ببینم کیه ... دیدم اون..اون
(کی میتونه باشه؟ بنظرتون کیه ؟)
ادامه دارد....
- ۶۶
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط