{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دمش گرم … باران را میگویم ؛ به شانه ام زد و گفت :

دمش گرم … باران را میگویم ؛ به شانه ام زد و گفت :
“خسته شدی ؟ امروز تو استراحت کن ، من به جات می بارم”
دیدگاه ها (۱)

بعضیا از آدما مثل دوده میمونن ؛ بی خبر میان تو زندگیت میشینن...

ببند در آن دلت را … که به روی همــه باز است …یخ کردم …

به دل نگیر، آدمها اینطوری اند، سیگار هم کامش را که داد ، زیـ...

نه عزیز من ، آنهایی که عاشقت شده اند اعصابم را خرد نمی کنند ...

در من یک شاعر رمانتیک زندگی می‌کند؛که میان هیاهوی زندگیِ مدر...

باران هم اگر می‌شدی ، در بین هزاران قطرهتو را با جام بلورینی...

گاهی ذهن فقط به چند ثانیه فاصله نیاز دارد.صدای آب می‌تواند ض...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۵: باران ناگهانیع...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۱: دانش‌آموز تازه...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط