(یونا ویدیو) ساعت چهارو نیم: داشتم با پرستار ممانم حرف می
(یونا ویدیو) ساعت چهارو نیم: داشتم با پرستار ممانم حرف میزدم بهم گفت که حالش خوب تر شده
که کوک بهم پیام داد
پیام:
کوک:هوییی
یجی:اسم دارم:|
کوک:هرچی بیا سرکارت
یجی:واتتت هنوز زوده
کوک:گفتم بیااااا
یجی:نمیام:|
کوک:پس من میام
یجی:واتتت باشه بابا اومدم
خودمو اماده کردمو رفتم اونجا وختی دیدم خونه تمیزه قاطی کردم
_منو مسخره میکنیییییییییییییی
+هوشششش ارومممممم
_من میرم
داشت میرفت که کوک در عرض یک صدم ثانیه اومد جلوش
+نهههه...نرووو
_چرا
+چونننن...عامممم...اها..باید بهم یاد بدی کیک درست کنم
_کیک درست کنیییییی
+عاره زود باش بیا
دستتو کشیدو بردتت تو اشپز خونه
وسایلو اوردو و توهم شروع کردی به توضیح دادن که چطوری درست میشه بعد نیم ساعت توضیح دادن گفتی
_حالا کارهایی رو که گفتم رو انجام بده
+عاممم..هیچی نفهمیدم
(کوک ویدیو)
تو این مدت من خیلی عاشقه یجی شده بودم:))میدونم اینکار خیلی خطر ناکه و میدونم که اگر خونوادم بفهمن نه من ونه اونو زنده نمیزارن...اما...دلم میخاست این مدتی که اینجام کنارم باشه
داشت درمورد کیک میکفت ولی من فقط به زیبای صورتش نگا میکردم
_نفهمیدییییی؟؟؟
+نهههه
یه تخم مرغ برداشتو زدی تو سرش
_این تو مغز نیست،گوه،گوههههه
همون طوری که با دهن باز نگات میکرد
گفت
+کسافتتتت من رو موهام خیلی حساسممم
و شروع کرد به پرت کردنه هرچی کع جلو دستش بود،،کله اشپز خونه رو به گند کشید و لی عوضش خیلی باهم خندیدد
_کافیهههه...تسلیممممم
+خوبع
_بیبی
+بیبی؟؟
_شتتت اشتبا گرفتم میخاستم بگم ببین با لباسم چی کار کردییی حالا چی کار کنمممم
+اهااا
پارت ۱۶
که کوک بهم پیام داد
پیام:
کوک:هوییی
یجی:اسم دارم:|
کوک:هرچی بیا سرکارت
یجی:واتتت هنوز زوده
کوک:گفتم بیااااا
یجی:نمیام:|
کوک:پس من میام
یجی:واتتت باشه بابا اومدم
خودمو اماده کردمو رفتم اونجا وختی دیدم خونه تمیزه قاطی کردم
_منو مسخره میکنیییییییییییییی
+هوشششش ارومممممم
_من میرم
داشت میرفت که کوک در عرض یک صدم ثانیه اومد جلوش
+نهههه...نرووو
_چرا
+چونننن...عامممم...اها..باید بهم یاد بدی کیک درست کنم
_کیک درست کنیییییی
+عاره زود باش بیا
دستتو کشیدو بردتت تو اشپز خونه
وسایلو اوردو و توهم شروع کردی به توضیح دادن که چطوری درست میشه بعد نیم ساعت توضیح دادن گفتی
_حالا کارهایی رو که گفتم رو انجام بده
+عاممم..هیچی نفهمیدم
(کوک ویدیو)
تو این مدت من خیلی عاشقه یجی شده بودم:))میدونم اینکار خیلی خطر ناکه و میدونم که اگر خونوادم بفهمن نه من ونه اونو زنده نمیزارن...اما...دلم میخاست این مدتی که اینجام کنارم باشه
داشت درمورد کیک میکفت ولی من فقط به زیبای صورتش نگا میکردم
_نفهمیدییییی؟؟؟
+نهههه
یه تخم مرغ برداشتو زدی تو سرش
_این تو مغز نیست،گوه،گوههههه
همون طوری که با دهن باز نگات میکرد
گفت
+کسافتتتت من رو موهام خیلی حساسممم
و شروع کرد به پرت کردنه هرچی کع جلو دستش بود،،کله اشپز خونه رو به گند کشید و لی عوضش خیلی باهم خندیدد
_کافیهههه...تسلیممممم
+خوبع
_بیبی
+بیبی؟؟
_شتتت اشتبا گرفتم میخاستم بگم ببین با لباسم چی کار کردییی حالا چی کار کنمممم
+اهااا
پارت ۱۶
۸.۶k
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.