شبارزوها پارت
#شب_ارزو_ها. #پارت_21
هیون هم با چیزی که خوند چشماش گشاد شد
=وای...
~بنظرت باید به عنوان همکار به دیدنش بریم؟
=خودت چی فکر میکنی؟
فیلیکس هم گوشی به دست از اتاق اومد
+از نظر من باید بزاری از بیمارستان بیاد بعد به دیدنش بریم
=اره این فکر خوبیه
~از جی وای پی شمارشو بگیرم زنگ بزنم؟
=....
{ویو ات
کم کم منم اماده ترخیص شدم و به کمک یونجون به خوابگاه رفتم
همون موقع یه شماره ناشناس بهم زنگ زدم
•الو؟
~س-سلام.. کیم ات؟
•بله... شما؟
~من جونگین از استری کیدز هستم... توی یک کمپانی هستیم
•اوه، بله شناختم
~خواستم بپرسم حالتون خوبه؟ کمپانی بیانیه داده..
•ممنونم، بله خوبم
~خب خوبه.... فقط خواسم حالتون رو بپرسم.. خداحافظ
•خدا..حافظ
یونجون با تعجب نگام میکرد
"کی بود؟
•یانگ جونگین... از استری کیدز
" چی گفت؟
•حالمو پرسید
"از کجا فهمید؟
•وایسا ببینم.. چرا اینقدر سوال میپرسی؟
"همین جوری
ادامه دارد.... حمایتتتت
هیون هم با چیزی که خوند چشماش گشاد شد
=وای...
~بنظرت باید به عنوان همکار به دیدنش بریم؟
=خودت چی فکر میکنی؟
فیلیکس هم گوشی به دست از اتاق اومد
+از نظر من باید بزاری از بیمارستان بیاد بعد به دیدنش بریم
=اره این فکر خوبیه
~از جی وای پی شمارشو بگیرم زنگ بزنم؟
=....
{ویو ات
کم کم منم اماده ترخیص شدم و به کمک یونجون به خوابگاه رفتم
همون موقع یه شماره ناشناس بهم زنگ زدم
•الو؟
~س-سلام.. کیم ات؟
•بله... شما؟
~من جونگین از استری کیدز هستم... توی یک کمپانی هستیم
•اوه، بله شناختم
~خواستم بپرسم حالتون خوبه؟ کمپانی بیانیه داده..
•ممنونم، بله خوبم
~خب خوبه.... فقط خواسم حالتون رو بپرسم.. خداحافظ
•خدا..حافظ
یونجون با تعجب نگام میکرد
"کی بود؟
•یانگ جونگین... از استری کیدز
" چی گفت؟
•حالمو پرسید
"از کجا فهمید؟
•وایسا ببینم.. چرا اینقدر سوال میپرسی؟
"همین جوری
ادامه دارد.... حمایتتتت
- ۲.۹k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط