{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ت وای مثل اون سری با تو خوبه بعد من و جر می ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ²



ت : وای مثل اون سری با تو خوبه بعد من و جر می ده

کوک : نگران نباش قول می دم کاریت نداشته باشه الان سردردم بیشتر میشه بیا بخوابیم

ات : وای از دست تو خب چرا منو نمی گیری هم من هم تو هم مامانم راحت شیم ؟

کوک: بیا بخواب کم چرت و پرت بگو

ات : ایش

رفت کنارش خوابید فردا صبح پاشدن

ات : کوکی بیا صبحانه بخوریم

کوک : باشه اومدم

کوک اومد روی صندلی نشست و قهوهشو رو برداشت تا بخوره

ات نگران : حالت بهتر شده ؟

کوک خنده :از وقتی تو ارومی اره خوبم

ات اعتراضی : رو اب بخندی   (بعد لحنشو عوض کرد التماسی )می گما من یه جا رو هماهنگ کردم برم امروز برای تتو

کوک خنسرد  : لغوش کن

ات با تعجب : چرا ؟

کوک : معلومه چون من می گم

ات : عشقم اذیت نکن

کوک :همین که گفتم بزار جمعه با هم می ریم اونجایی که خودم می گم

ات : اه باشه من دیگه برم تا مامانم برام مراسم نگرفته در ضمن یادت نره بهش زنگ بزنی ها وگرنه دیگه باید بیای سر قبرم

کوک  : چرا اینقدر مامانت رو بد می کنی ؟ بیچاره خیلی اروم صبور و مهربونه که

ات : اون روش فقط واسه تو و دامادشه والا واسه من و خواهر از مادر فولاد زره هم بدتره واقعا بعضی وقتا شک می کنم شاید تو پسرشی و من از تو جو اورده فقط بزرگ کرده

کوک لبخند : خب پس با داماداش خوبه یادم باشه خیلی حواسم به مادرزنم باشه

ات : جان مادرزن ؟؟؟؟ داماد ؟؟؟؟   الان منظورت از مادرزن مامان منه و دامادم منظورت خودتی ؟

کوک خنسرد : بله چرا این همه تعجب انگار چیز جدیدی شنیدی

ات : اره جدید بود و عجیب مامانم دختر دیگه ای هم داره من خبر ندارم ؟

کوک : نخیر نداره

ات :  خب پس چه جوری مادر من شد مادرزنت ؟

کوک اومد نزیدکتر به ات: زنم رو به روم نشسته و درباره مادرش می گه حالا مادر اون چی کارهٔ منه ؟

ات : هیچ کاره من کی زن تو شدم خبر ندارم ؟

کوک : خیلی وقته هستی 

ات : دیگه داره بحث به جاهای بد کشیده میشه من دیگه برم تا همو جر ندادیم یادت نره بهش زنگ بزنی بگی داشتی می مردی و اصرار کردی بمونم و من بخاطر این موندم پیشت

کوک با عجله در حال خوردن قهوه : صبر کن خودم می رسونمت و رو در رو می گم

ات کنجکاو : اما کارت چی ؟ مگه امروز کار نداری ؟

کوک با خنده: زنم منو از مرگ نجات داده منم باید نجاتش بدم مگه نه ؟

ات لب لوچه اویزون: هی زنم زنم می کنه برا من اگه منو گرفته بودی الان این مشکلاتو نداشتم

کوک با خنده : چقدر عجله داری می گیرمت خانم عجول

ات : والا الانم فرقی با زنت ندارم باید برای همه چی از تو اجازه بگیرم بیست و چاری هم پیشتم مامانم که تو رو تو گوشیش داماد عزیزم کوک سیو کرده بابامم که عاشقته هی می گه پسرم کوک والا به ما نمی گه دخترم ات که به تو می گه پسرم کوک دیگه غذاتم که کلا با منه و هر وقت بخوای می تونی به فا*کم بدی فقط اسمت تو شناسنامم نیست

کوک با خنده : واسه همینه بهت می گم زنم

ات کلافه : تو فقط بخند ، بریم دیر شد

رفتین خونه و کوک همه چی رو به مامان ان گفت و مامان ات با مهربونی پذیرفت که این حرفا چیه بابا ات مال خودته و ... اینا وقتی کوک رفت یه سیر ات رو جر داد که چرا نیومده  و چرا کوک اصرار کرده بمونه خودش باید نی فهمید می موند یه ادم مریض و که ول نمی کنن و چرا کوک کشونده تا اینجا بنده خدا به کارش نرسیده
ات :اخه مادر من یه بار می گی چرا نیومدی بعد می گه چرا نموندی😐 ولش اصلا ما که کتکهامونو خوردیم کل هفته رو مثل چی منتظر جمعه و تتو بودم کلی ذوق داشت تا اینکه روز مقرر رسید وای که چقدر خوشحالم (کی اون روز برای مم فرا می رسه😭)

جمعه

ات خوشحالی در حد مرگ : وای خیلی ذوق دارم

کوک : اه بچه دو دقیقه اروم بگیر

ات : بریم دیگه

کوک : کارم انجام شه می ریم بعدم من گفتم بهت که ساعت چند می ریم ؟

ات : ساعت پنج

کوک : الان ساعت چنده ؟

ات : ۳

کوک :  خب الان هم برو یه فیلمی ببین اهنگی گوش کن یوتیوب ببین نمی دونم هر چی دوست داری فقط هی از من نپرس بریم  یا چطوریه چه طرحی بزنم و داخل اتاقم نچرخ سرگیچه گرفتم باشه ؟

ات : نمی دونی نه خودش راحت همون موقع که دلش خواسته رفته ایشششششش باشه رفتم و سر ساعت پنج اینجام

کوک : باشه

ات : سر ساعت پنج اومدم و با کوک رفتیم سوار ماشین شدیم و رفتیم چه سالن بزرگی بود وای خیلی قشنگ بود ولی عجیب بود هیچکس نبود بعد یه اقاهه کلید رو به کوک داد خودشم رفت

ات : کوک اینجا چه خبره ؟چرا هیچکس نیست ؟

کوک با لبخند عجیب: چون من کل اینجا رو اجاره کردم واسه یه روز (مانی💸مانی💸مانی💸مانی)

ات پشماش ریخته : کوککککککککککککککک

کوک خنسرد : جانم

ات : وای از دست تو من اخر سر به بیابون می زارم خوب کدوم اتاق بریم ؟

کوک با لبخند مشکوک : هر کدوم دوست داشتی
دیدگاه ها (۸)

𝒑𝒂𝒓𝒕 ³ ات : وای یادم نیار ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹ ات وارد اتاق کار کوک ش...

۲۰دقیقه بعد زمان حال نویسنده گارسون برای ات و کوک سفارشون رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط