{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قمارسرنوشت

#قمار_سرنوشت
پارت²⁹
ویو لونا
با صدا زنگ گوشیم از خواب پریدم
لونا : کیه این وقت صبح ( خوابالو )
نگاه به ساعت کردم که از جام پریدم ساعت 2
بود
لونا : ای واییییییی ساعت 2 عه چقدر خوابیدمممم
گوشیم هنوز داشت زنگ می‌خورد تا قطع نشده ورداشتمش
یونجی بود
جواب دادم
( علامت یونجی £ )
£ الو سلام
لونا : سلام
چه عجب یه زنگی به ما زدی
£ ببخشید سرم خیلی شلوغ بود
برو در رو باز کن یه کادو واست فرستادم
لونا : جدی
£ اره خودت برو ببین
لونا : باشه بای
£ بای
پایان تماس
رفتم در رو باز کردم دیدم یونجی جلوم وایسادهههه
خیلی خوشحال شدم ولی خواستم یکم اذیتش کنم پس به رو خودم نیاوردم و این اونور رو نگاه کردم
لونا : پس کادو کو
یونجی گفت دم دره
£ بی‌شعور من چیم پسسسس
من خودم کادو عم قهرم اصلا ( کیوت )
لونا : شوخی کردم بی جنبه
اینو گفتم و جفتمون پریدم بقل هم
لونا : دلم برات تنگ شده بود
£ منم
لونا : تو این مدت که نبودی اتفاقات زیادی افتاد
£ جدی پس باید همشو واسم تعریف کنی
تک خنده ای کردم
لونا : باشه اول بیا بریم داخل
دیدگاه ها (۰)

#قمار_سرنوشت پارت³⁰رفتیم داخل و رفتیم تو اتاق من £ آخيش خسته...

#قمار_سرنوشت پارت³¹£ نظرت چیه امشب بریم بار لونا : من که پای...

اپدیت تو.ییتر lemino با جونگکوک BTS @bts_jungkook__news

ه ه ه ه ک....ی....ر هیتراااااا بسوزیننن

#قمار_سرنوشت پارت³²اول رفتیم پاساژ یه دوری زدیم و یه چيزی خو...

#قمار_سرنوشت پارت¹²ویو لونا از ماشین پیاده شدم و رفتم تو عما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط