love Between the Tides
love Between the Tides¹⁶
(اهمیت دادن تهیونگ به ا/ت)
بدون هیچ توضیحی، تهیونگ او را از میان جمعیت عبور داد و به سمت خروجی هدایت کرد. او به سرعت کت خود را روی شانه ا/ت تنظیم کرد و او را به سمت ماشین مشکیاش برد. ا/ت که هنوز در شوک بود، بدون مقاومت سوار شد.
تهیونگ پشت فرمان نشست و فوراً بخاری ماشین را روی بالاترین درجه تنظیم کرد. تهیونگ: سریع باید گرم بشی، وگرنه سرما میخوری و مریض میشی.
ا/ت
دستانم را به هم میمالید، اما لرزش از درونم قطع نمیشد.
ا/ت: ممنونم… واقعاً ممنونم آقای کیم. بابت همه چیز. امشب… من شرمندهام که همه چیز را خراب کردم
تهیونگ: خواهش میکنم. کاری نکردم. اما زخمهای گردنت خیلی…
ا/ت: اوه… نه! آقای کیم، درسته!”
تهیونگ با نگرانی پرسید: چی؟
ا/ت: زخمهای گردنم… همگی معلوم شدند! لباس خیس شده و آرایشم پاک شده. من همیشه با کرم پودر سنگین اینها را میپوشانم.
تهیونگ هیچی نگفت و فقط با تمرکز به جاده نگاه کرد. آنها به محلهی آرامتری رسیدند و ا/ت حس کرد که آبروی اصلیاش در این صحنه به باد رفت.
ا/ت: وای، آبروم رفت…
تهیونگ ایستاد
ا/ت: خیلی ممنونم، امشب من خودم میرم مزاحم نمیشم.
دستم را به سمت دستگیرهی در بردم
تهیونگ سریع دستش را روی دستم گذاشت. تهیونگ: نه. من نمیتونم اجازه بدم تنهایی بری. با موهای خیس، لباس خیس، و گردنی پر از زخم، در این وقت شب و این منطقه تاریک؟ تاکسی هم پیدا نمیشود.
ا/ت: خوابگاه الان بسته است! نمیتوانم برم
تهیونگ: پس هتل
ا/ت: کارت دانشجویی همراهم نیست و پولی هم برای هتل ندارم.
تهیونگ: پس چطور میخواهی امشب را بگذرونی خونه ای نداری
ا/ت: نه. اگر داشتم، خوابگاه نمیرفتم. پدرم خارج از کشورهو من رمز و کلید خانه رو ندارم. نگران نباشی خودم را به جایی میرسونم
تهیونگ سرش را تکان داد.
تهیونگ: نه. نمیتوانم این کار رو بکنم. بیا به خانه من.
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
(اهمیت دادن تهیونگ به ا/ت)
بدون هیچ توضیحی، تهیونگ او را از میان جمعیت عبور داد و به سمت خروجی هدایت کرد. او به سرعت کت خود را روی شانه ا/ت تنظیم کرد و او را به سمت ماشین مشکیاش برد. ا/ت که هنوز در شوک بود، بدون مقاومت سوار شد.
تهیونگ پشت فرمان نشست و فوراً بخاری ماشین را روی بالاترین درجه تنظیم کرد. تهیونگ: سریع باید گرم بشی، وگرنه سرما میخوری و مریض میشی.
ا/ت
دستانم را به هم میمالید، اما لرزش از درونم قطع نمیشد.
ا/ت: ممنونم… واقعاً ممنونم آقای کیم. بابت همه چیز. امشب… من شرمندهام که همه چیز را خراب کردم
تهیونگ: خواهش میکنم. کاری نکردم. اما زخمهای گردنت خیلی…
ا/ت: اوه… نه! آقای کیم، درسته!”
تهیونگ با نگرانی پرسید: چی؟
ا/ت: زخمهای گردنم… همگی معلوم شدند! لباس خیس شده و آرایشم پاک شده. من همیشه با کرم پودر سنگین اینها را میپوشانم.
تهیونگ هیچی نگفت و فقط با تمرکز به جاده نگاه کرد. آنها به محلهی آرامتری رسیدند و ا/ت حس کرد که آبروی اصلیاش در این صحنه به باد رفت.
ا/ت: وای، آبروم رفت…
تهیونگ ایستاد
ا/ت: خیلی ممنونم، امشب من خودم میرم مزاحم نمیشم.
دستم را به سمت دستگیرهی در بردم
تهیونگ سریع دستش را روی دستم گذاشت. تهیونگ: نه. من نمیتونم اجازه بدم تنهایی بری. با موهای خیس، لباس خیس، و گردنی پر از زخم، در این وقت شب و این منطقه تاریک؟ تاکسی هم پیدا نمیشود.
ا/ت: خوابگاه الان بسته است! نمیتوانم برم
تهیونگ: پس هتل
ا/ت: کارت دانشجویی همراهم نیست و پولی هم برای هتل ندارم.
تهیونگ: پس چطور میخواهی امشب را بگذرونی خونه ای نداری
ا/ت: نه. اگر داشتم، خوابگاه نمیرفتم. پدرم خارج از کشورهو من رمز و کلید خانه رو ندارم. نگران نباشی خودم را به جایی میرسونم
تهیونگ سرش را تکان داد.
تهیونگ: نه. نمیتوانم این کار رو بکنم. بیا به خانه من.
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
- ۵۹.۱k
- ۱۷ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط