{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تهیونگ ات مامان و بابا راست میگن ها

تهیونگ: ات مامان و بابا راست میگن ها
ات: تهیونگگگگگگگ
تهیونگ: باشه باشه
تهیونگ در گوشه ات گفتش که: از این به بعد باید بهم بگی ددی
ات: باشه ددی
مادر و پدر ات و تهیونگ: اوووو ددی
ات و تهیونگ: (خنده)

این دوتا مرغ عاشق ازدواج کردن و همون شب عروسی تهیونگ ات رو باردار میکنه(😑)
خبخبخبخببب لینایی هاممم یه لایک و کامنت کوچولو می‌تونه خیلی خوشحالم کنه بوس بهتون:))))

میدونم که ر*یدم ولی لایک کنید دیگه‌
دیدگاه ها (۸)

هوا تاریک بود. کنار پنجره نشسته بودی و داشتی ستاره های چشمک ...

چشمات رو با تابش نور خورشید باز کردی. به کسی که کنارت بود نگ...

رفتم سمتش و گفتم: تهیونگی تلوخدا قهر نکن( کیوت)قول میدم همون...

منم بغلش کردم. دیدم لباسم خیس شده. فهمیدم گریه کرده. بغلش کر...

فرشته من گریه نکن.... میدونی حالم بد میشه مروارید هاتو ببینم...

یه تکپارتیییی از جونگکوک شییی به قلم لینا؟:)جونگکوک پشت تلفن...

#سناریو_بی_تی_اس #درخواستی🦋 موضوع اسلاید بعد نامجون : باشه ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط