{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" Win on love"

" Win on love"
Love wins in the end?
Part:18
جیمین کنار کوک نشست خواست حرفی بزنه اما کوک سریع توی بغل جیمین رفت و اشکاشو راحت تر جاری کرد..
کوک:هیونگ هق من معذرت هق میخوام من فقط هق نمی‌خواستم از دستت هق بدم
تهیونگ نگاهی به کوک کرد.. تا قبل از حرف کوک فکر کرده بود برنده شده اما الان بیشتر احساس میکردم به پست فطرته..
جیمین:اشکال نداره عشقم ، ایراد نداره من پیشتم.
کمر کوک رو اروم نوازش میکرد.
زنگ خونه خورد..
یونگی به سمت در رفت و درو باز کرد.
یونگی:بلند شید یه چیزی بخوریم. بچها.
صبحونه سفارشی که به پیشنهاد جیمین خریده بودن رسیده . دور میز نشسته بود .. کوک بی صدا غذاشو میخورد و جیمین هم هر از گاهی نگاهی به کوک میکرد که مطمعن بشه حالش خوبه
یونگی: کی میاد؟
تهیونگ: آنقدر اعصابم خورده که جدی کون لقش.. آهی کشید و سرشو بین دستاش گرفت.
تهیونگ:سیگار داری ؟
یونگی:اره
بلند شد و از داخل کابینت سیگار و فندک رو جلوی تهیونگ گذاشت.
تهیونگ پاکت سیگار و باز کرد و سیگار رو بین لبهاش گذاشت. و فندک و جلوش گرفت و دود سیگار رو وارد ریه هاش کرد.
تهیونگ صبحونه نخورد. انگار فقط نیاز داشت به وضعیتی که خودش با نامردی ساخته بود فکر کنه.
در زده شده و تهیونگ به سمت در رفت و بازش کرد
قامت پدرش نمایان شد
داخل آمد و در مرکز میز نشست.
پ.ته:چه خبرا.
تهیونگ:بچها پاشید برید آماده شید ، که زود بریم و بیایم
جیمین بلند شد و سری تکون داد به کوک کمک کرد که بلند شه داشتن سمت اتاق میرفتن که..


سیساااا دیروز براتون پارت نزاشتم امروز می‌ذارم صبح اول صحبیییی بیدار شدی با پارتای من چشاتو اکلیلی بشهههه🫪💝
دیدگاه ها (۲)

" Win on love"Love wins in the end?Part:19تهیونگ:بچها پاشید ...

″Why we″His eyes are still shiningPart:4کوک:می‌تونست ولم کنه...

" Win on love"Love wins in the end?Part:17توی وان داغ روی پا...

" Win on love"Love wins in the end?Part:3یونگی:سر برادرت‌. ک...

" Win on love"Love wins in the end?Part:9دستشو روی پتو گذاشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط