{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای که اخمت به دلم ریخت، غمِ عالم را

ای که اخمت به دلم ریخت، غمِ عالم را

خنده‌ات می‌بَرَد از سینه، دو عالم غم را

 

برق لب‌های تو یادآور شاتوت و شراب

چشمه‌ی اشک ِتو بی‌قدر کند زمزم را

 

گاه از آن غنچه، فقط زخم زبان می‌ریزی

گاه با بوسه شفابخش کنی مرهم را

 

بسته‌ای غنچه‌ی سرخی، به شب گیسویت

کرده‌ای باز رها... خرمن ابریشم را

 

نرگست عربده‌جوی و لبت افسوس‌کنان

با همین‌هاست که دیوانه کنی آدم را

 


#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۳)

شانه را در هوس زلف کجت آزردمبار کج بود که بر شانه به منزل بر...

تمام شب در میخـانه را کمین زده امسیاه مست ترین تاک را زمین ز...

عاشق که باشی شعر شورِ دیگری داردلیلی و مجنون قصه‌ی شیرین‌تری...

که گفـته با من عاشق همیشه بسـتیزی؟مگــــــر تـو دخـتــر ایـل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط