برگی از خاطرات یک پسر :
برگی از خاطرات یک پسر :
شانس ما رو میبینی؟
تو بچگی با 100 تا دختر، دکتر بازی کردیم. الان آدرس هیچکدومشون رو نداریم؛
اما یه بار بچه بودم خونه همسایمون تو خودم جیش کردم، حالا دخترشون شده همکارم!
نشسته میز روبروم هر روز صبح بهم میگه: چطوری شاشو؟ :|
شانس ما رو میبینی؟
تو بچگی با 100 تا دختر، دکتر بازی کردیم. الان آدرس هیچکدومشون رو نداریم؛
اما یه بار بچه بودم خونه همسایمون تو خودم جیش کردم، حالا دخترشون شده همکارم!
نشسته میز روبروم هر روز صبح بهم میگه: چطوری شاشو؟ :|
- ۳.۶k
- ۰۵ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط