{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۳
شب از سقف صداهای وحشتناک میومد.

اما

از خواب بیدار شدم روی صورتم یکم خیس بود .دست زدم دیدم خونه یکهو جیغ زدم که استیسی دستشو گذاشت روی دهنم . نگاه کردم بالا دیدم از سقف داره خون می چکه . استیسی دید و دستشو کشید و گفت :خون گربه
همه بهش نگاه کردیم
همه:چییییی
اسی:خون گربه
چن:از کجا میدونی
اسی:بچه بودم زیاد گربه کشتم
شیو:چطور دلت اومد
اسی :به سادگی حالا میاین بریم ببینیم چیه یا نه
کریس خب چند نفر برید چند تاهم بمونن
سارا:اقای ای کیو اگه در رو تون قفل شد چی?😒
کریس :راس میگه ها چرا به عقل خودم نرسید
اسی:اخه مگه داری؟ نادان
بی هیچ حرفی ۱۹نفری راه افتادیم. وارد اون اتاق شدیم
همه جا پر بود از جنازه و خون گربه و البته یه جنازه بچه😱😱😱
استیسی:بچه ها من یه نظری دارم
من: بگو
اسی:بیاین احضار کنیم
همه:چیییییییی
اسی: ببینین من و اما قبلا تصخیر شدیم و اونایی که اینجوری شدن اون لعنتیا رو میبینن.
کریس:خب دست به کار شید دیگه.
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۴چانیولاستیسی شروع کرد به کفتن:خب ببینین یه بار بیشتر ...

پارت ۱۵جسی بل امدیم پایین خیلی ترسیده بودم . اسی جلوی من یود...

پارت ۱۲اون چیزی که شما فکر میکنید نشد و اسی گفت اون چیزی که ...

پارت ۱۱داشتیم می رفتیم در رومون بسته شد .اسی- خاک تو اون فرق...

تاریکی شب

عشق بی پایان من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط