{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

متوجه لرزش دستام شد تک خندهای کرد

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"
𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟖

متوجه لرزش دستام شد تک خنده‌ای کرد..

باد شب موهامو عقب میبرد...
اروم سرمو نزدیک گوش جونگکوک بردم چونمو روی شونش گذاشتم و..

ا/ت: کجا میریم؟

چند ثانیه سکوت کرد.. فقط صدای موتور و خیابون خالی.

جونگکوک: جایی که لازم داری.

اخم کردم..

ا/ت: یعنی چی؟ من پرسیدم کجا..

نذاشت ادامه حرفم رو بزنم و..

جونگکوک: عادت ندارم مسیرمو توضیح بدم.

دندونامو روی هم فشار دادم..
همیشه همینطور بود...
سوالامو میپیچوند.
جواب نمیداد.. اما مثل همیشه خودش خوب میدونست چی لازم دارم.

موتور پیچید توی کوچه باریک..
چراغ هارو خاموش کرد از موتور پیاده شد.
به اطراف یه نگاه انداختم..
دیوارای نم زده.. فضای تاریک..

کوچه بن‌بست بود..
تهش یه در فلزی زنگ زده بود.

ا/ت: اینجا؟

جواب نداد.
با قدم های اروم سمت در رفت.
منم پشت سرش راه افتادم.

وقتی در رو باز کرد وارد شدیم..
فقط و فقط صدای فریاد و تشویق صدای ضربه های سنگین رو میشنیدم.

چشمام گرد شده بود.
از صدا ها تعجب کردم.

برخلاف ظاهر بیرونش از دورن ظاهر خوبی داشت.
تو راه رو راه راه‌میرفتیم به اطراف نگاه میکردم.
جونگکوک پیچید داخل یه اتاق که در بزرگی داشت اما دو نفری که جلوش بودن نذاشتن بره داخل.

اون پسره که دستشو گذاشته بود روی سینه جوگکوک اجازه ورود بهش نمیداد.
جونگکوک دستشو محکم پس زد زیر چشمی بهشون نگاه کرد.
پسر کناریه که تازه متوجه شده بود این کیه سریع به رفیقش گفت برو کنار.
کنار رفتن جونگکوک یه تک خنده کرد
داخل رفت که منم پشت سرش وارد شدم.

اما وقتی داشتم میرفتم پیش جونگکوک یه چیزی از اون پسره شنیدم..

.... : برای روحیه اون دختره اینجا زیادی خشن نیست؟!

توجهی نکردم کنار جونگکوک وایسادم به روبه رو نگاه کردم.

چشمام گرد شد...
نورافکن ها وسط رینگ بوکس می‌تابیدن..
همه رو جایگاه تماشاچی ها نشسته بودن داد میزدن تشویق میکردن..

ا/ت: این.. چیه؟

جونگکوک بدون اینکه نگام کنه همینطور که به جلو خیره بود گفت..

جونگکوک: یه‌جایی که ادما یاد میگیرن یا قوی بشن.. یا بمیرن.

همینجور بهش خیره شدم..

ا/ت: چرا منو اوردی اینجا؟!

بالاخره نگام کرد..
چشماش حتی توی این نور کم هم برق میزد.

جونگکوک: چون مغزت زیادی درگیر درداییه که هیچ فایده‌ای ندارن.
یه وقتایی باید بذاری آدرنالین جای غصه رو بگیره.

یه قدم بهم نزدیک‌تر شد..

جونگکوک: اینجا یا تمرکز میکنی..
یا له میشی! درست مثل زندگی.

نگاهش جدی بود.. اما زیر اون جدیت یه نگرانی پنهون شده بود.

باهم از پله ها رفتیم بالا...
جونگکوک وارد یه اتاق شد که روش نوشته بود "Vip" و بعد روی کاناپه چرم بزرگ نشست پا روی پا انداخت.
به رینگ کاملا دید خوبی داشت.
یکم نوشیدونی برای خودش ریخت و لیوان رو نزدیک لبش برد.. جرئه ای ازش خورد که زیر چشمی بهم نگاه کرد و..

جونگکوک: بشین دیگه!

اروم قدم برداشتم کنارش نشستم.
دیدگاه ها (۷)

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟗مبارزه بعدی اعلام شد.. دو نفر وارد رینگ ...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟎و مبارزه شروع شد..!زنگ خورد! قهرمان با ی...

دخملا به حمایتتون نیاز داره🌚@karen022

فالوشه 🌚@takido

1 : 45 a clook

سناریو میتسویا پارت۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط