{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مبارزه بعدی اعلام شد

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"
𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟗

مبارزه بعدی اعلام شد..
دو نفر وارد رینگ شدن..
یکی خونی هیکلی.. اون یکی تازه نفس.
داور با داد زدن کلمه "فایت" اونا شروع کردن..
رینگ زیر پامون مثل یه صحنه جنگ شده بود.
دوتا مبارز وسط رینگ چرخ میزدن..
یه نگاه به جونگکوک انداختم..
نگاهش بی‌احساس.. دقیق مثل همیشه.
انگار نه برای هیجان.. نه برای شرط.. فقط برای دیدن قدرت اومده بود.

زنگ خورد! مشت اول نشست.
صدای برخورد استخون با استخون توی فضا میپیچید.

بی‌اختیار پلک زدم..
جونگکوک متوجه شد و..

جونگکوک: اذیتت میکنه؟

ا/ت: نه..
چندثانیه مکث کردم و ادامه دادم..
ا/ت: فقط واقعی‌تر از چیزیه که فکر میکردم.


یه نیم نگاه بهم انداخت و لیوان رو دوباره برای نوشیدن نزدیک لبش کرد..


جونگکوک: زندگی همیشه همینقدر کثیفه.
اینجا فقط نقابشو برداشتن.


نگاهمو با استرس به روبه رو دادم که اون پسر تازه نفسه ضربه سنگینی خورد خون از کنار لبش جاری شد..
ولی باز با همون لب خونی حمله کرد تسلیم نشد اما..
با یه مشت به قفسه سینش پرت شد.
جمعیت دیوونه‌وار فریاد میزدن..
مرد هیکلی روی پسر تازه نفس نشست تا خورد زدش که اخر داور از اون جداش کرد..

چشم از رینگ برنداشتم..

ا/ت: چرا اینکارو میکنن..؟

جونگکوک: پول! قدرت! اثبات.
و بعضیا هم چون چیزی برای از دست دادن ندارن.

داور شروع به شمردن کرد..
سالن از فریاد داشت منفجر میشد!
ده..
نه...
هشت..
هفت..
شیش..
پنج...
چهار..
سه..
دو..
یک! تمام!!
رینگ خونی‌تر از قبل شده بود..
پسره تازه نفس که مثل جنازه وسط رینگ بود رو بیرون بردن..
نفس عمیقی کشیدم.
قلبم تند میزد.. ولی نه از ترس.
از حس عجیبی که مدت ها بود تجربه نکردم. هیجان!

سرمو سمت جونگکوک چرخوندم.

ا/ت: میخوام شرط ببندم.

نگاهش رو اروم به من داد.
نه تعجب.. نه مخالفت..
فقط دقیق..!

جونگکوک: مطمئنی؟

ا/ت: آره.

چندثانیه سکوت کرد بعد خیلی اروم گفت..

جونگکوک: باشه. مبارزه بعدی.

نگاه هردمون برگشت سمت رینگ..
مرد هیکلی تو رینگ بود داشت از تشویق مردم لذت میبرد و یه پسره تازه نفس داشت گرم میکرد.

جونگکوک به پسری که بیرون بود اشاره کرد
که وارد قسمت "vip" شد و..

..... : بله قربان؟ چیزی لازم دارید؟

جونگکوک نوشیدنیش رو روی میز گذاشت و سمت من برگشت.. با لحن مطمئنی گفت..

جونگکوک: همه روی قهرمان شرط میبندن.

لبخند خیلی کمرنگی زدم برگه رو از اون پسره گرفتم و..

ا/ت: ولی من نه!

چشم هاش باریک شد..

جونگکوک: روی کی؟

بدون مکث گفتم...

ا/تتازه نفسه.

شوک توی نگاهش واضح بود..

جونگکوک: جدی میگی؟
اون یکی تا الان چهار نفرو له کرده!
این حتی اولین مبارزه رسمیشه!!

ا/ت: میدونم.

جونگکوک: پس چرا داری اینکارو میکنی؟

چشم از رینگ برنداشتم و ادامه دادم..

ا/ت: چون اون قهرمان زیادی مطمئنه!
وقتی آدم مطمئن باشه نمی‌بازه..
اما.. یه لحظه غافل میشه...
و همون یک لحظه برای برد کافیه.

چندثانیه فقط نگاهم کرد و بعد یه تک خنده کوتاه عصبی کرد.

جونگکوک: یا خیلی باهوشی..!
یا خیلی دیوونه!

ا/ت: شاید هردو قربان!


کاغذ رو به پسره که کنارمون بود دادم جونگکوک با حرکت دستش بهش گفت که بره بیرون.

بعد از چند دقیقه مبارزه شروع شد که جونگکوک بلند شد و..

جونگگوک: بریم پایین.

از پله ها پایین رفتیم..
جمعیت با دیدن جونگکوک کنار میرفتن با تعجب بهمون نگاه میکردن.
همه میدونستن کی وارد شده..!

پول گذاشته شد..
عددش کم نبود!

جونگکوک اروم نزدیک گوشم شد و..

جونگکوک: هنوزم میتونی نظرت رو عوض کنی!

ا/ت: نه.

اروم خندید.
خندش بوی چالش میداد تا تمسخر..

جونگکوک: امیدوارم مطمئن باشی..چون امشب داری با پول من ریسک میکنی.

زنگ مبارزه خورد.. نور روی رینگ افتاد جمعیت ساکت شد..
و جنگ شروع شد..!
دیدگاه ها (۴)

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟎و مبارزه شروع شد..!زنگ خورد! قهرمان با ی...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟏اروم بهش گفتم.. ا/ت: من روی تو شرط بستم!...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟖متوجه لرزش دستام شد تک خنده‌ای کرد.. باد...

دخملا به حمایتتون نیاز داره🌚@karen022

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط