{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی درخواستی

چند پارتی درخواستی
پارت ۴







ا/ت . ببخشید مطمنید اشتباه نگرفتین ؟ آخه من اینجا کسی رو نمی شناسم که پشت صحنه کار کنه !
مرد. بله مطمنم...لطفا همراه من بیاید ....
بنیتا. ا/ت این آقا چی میگه ؟ چرا نمیزاره بریم ؟
ا/ت . نمیدونم میگه یک نفر پشت صحنه کارم داره ! ( تعجب
بنیتا. پشت صحنه ؟ .... تو کسی رو پشت صحنه میشناسی و به من نگفتی ؟
ا/ت . نه بابا .... کسی رو نمی شناسم...از طرفی میخام برم ببینم کیه و چی کارم داره ...شاید اصلا اشتباه گرفته باشه ...
بنیتا ‌ .اهومم....منم باهات میام
ا/ت . باشه ..... آقا از کدوم طرف باید بریم؟
مرد. باید تنها بیاید .... همراه مجاز نیست
بنیتا. این باز چی گفت ؟ پس چرا نمیریم ؟
ا/ت . میگه باید تنها برم همراه مجاز نیست
بنیتا. اُاووووووک.....نه بابا ! اصلا لازم نکرده ما نمیریم .... بیا برگردیم ( دست ا/ت رو گرفت و همین که حرکت کرد مرد دوستشون رو از هم جدا کرد
ا/ت . هعیی آقا چیکار میکنی؟ من نمیام
مرد. متاسفم ولی مجبورید با من بیاید ... بدون همراه ...
بنیتا. نه مثل اینکه این یارو خیلی پیله اس....چیکار کنیم ؟
ا/ت . امم.....تو برو خوابگاه من میام اگه دیر شد یه جوری خودتو به جای من جا بزن ...
بنیتا . اوکیه.....ولی حواست به خودت باشه ..زودمبرگرد من منتظرت میمونم .. فعلا ( رفت
ا/ت . باشه ... فعلا......خوب آقا بریم
ادمبن . مرد ا/ت رو به پشت صحنه برو اما هیچ کس اونجا نبود و خود مرد هم یهو غیبش زد ا/ت کم کم داشت می ترسید و همین که خواست از همون راهی که اومده برگردی کسی اسمش رو صدا کرد که باعث شد برگرده و با دیدن صاحب صدا خشکش بزنه .....
تهیونگ. خانم کیم ا/ت ؟ ( ا/ت با این فامیلی برای خودش و بنیتا بلیت گرفته بوده
ا/ت ......( شوکه
تهیونگ. امم....جوابمو نمیدی ؟
ا/ت . چ..چرا....بله.....خودم.....( هل و شوکه
تهیونگ. میدونم خیلی شوکه شدی ... ببخشید نمیخاستم .... ( ا/ت پرید وسط حرفش
ا/ت . نه نه ...... نیازی به عذر خواهی نیست ( تند تند و آخرش رو آروم گفت
تهیونگ. لبخند جذابی زد
ا/ت . اممم.....با من کاری داشتید که خواستید بیام اینجا ؟
تهیونگ. اووو .... اره ..... راستش ..... احساس میکنم شما رو قبلا دیدم .... خیلی قبل از اینکه ایدل باشم.....اما ... دقیق یادم نمیاد کی و کجا و چطور اما میدونم دیدمتون...
ا/ت . راستش من امروز اومدم کره.......قبلا هم کره بودم اما خیلی وقت پیش زمانی که ۱۲ سالم بود ....
تهیونگ. هنوزم احساس میکنم میشناسمت ..... ( به ا/ت خیره شد و ا/ت با نگاه های تهیونگ قلبش تند تند شروع به تپیدن کرد ....







ادامه دارد......
#تابع_قوانین_ویسگون
دیدگاه ها (۱۲)

I loved be angel PART 26سونگبین . شانس اوردم که هیچ کدوم از ...

I loved be angel PART 27ویو فردا تهیونگ. صبح زود بیدار شدم ...

چند پارتی درخواستی پارت ۳ادمین. ا/ت و هم کلاسی هاش و استاد ...

چند پارتی درخواستیپارت ۱ ( پاک شده بود دوباره گذاشتمش )یک ر...

سناریو واکاسا ادامه پارت۲

سناریو درخواستی از شما بلوبری ها

آتیشی که از بارون شروع شد part 32ویوی جونگکوکصدای قدم‌ها نزد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط