مادر
مادر
سال اول بود
درس , درس املاء
در کلاس چرخی زد معلم و گفت ناگاه :
"بچه ها بنویسید : آب"
" آ....ب _خط فاصله _ با....با "
می نوشتیم و گاه ترسان
نگه می کردیم به دست هم پنهان
"بنویسید : باران "
معلم گفت , نگه کرد سوی ما خندان
گمانم گفت "مادر"
که شنیدیم صدای گریه احسان
"نخوانده ای درست را ؟ "
معلم گفت "احسان؟"
همه سرها گشت سوی احسان
او هم میگریست آرام
املاء تمام شد
سال اول بود
درس , درس املاء
در کلاس چرخی زد معلم و گفت ناگاه :
"بچه ها بنویسید : آب"
" آ....ب _خط فاصله _ با....با "
می نوشتیم و گاه ترسان
نگه می کردیم به دست هم پنهان
"بنویسید : باران "
معلم گفت , نگه کرد سوی ما خندان
گمانم گفت "مادر"
که شنیدیم صدای گریه احسان
"نخوانده ای درست را ؟ "
معلم گفت "احسان؟"
همه سرها گشت سوی احسان
او هم میگریست آرام
املاء تمام شد
- ۱.۰k
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط