{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهربانم........!!!

مهربانم........!!!
دیروز را یادت هست
گفتم از فردا می ترسم
با خنده پرسیدی
مگر فردا چه خبر است؟
به چشمانت نگاه کردم و گفتم:
امروز بهت عادت کردم
ولی فردا شاید عاشقت شوم
نازنینم........!!!
امروز همان فرداست
و من دیوانه وار دوستت دارم
امروز هم بهت گفتم:
از فردا می ترسم
باز هم خندیدی و گفتی چرا...؟
نگاهت کردم و گفتم:
شاید فردا ترکم کنی...!!
چشمانت را بستی و رفتی
مهربان...
چیزی به صبح فردا نمانده
پس دعا کن.....
به ندیدنت عادت کنم
به نداشتنت.........
دیدگاه ها (۱)

مرا ببخش..... که هر لحظه دلم.......هوای تو را میکند مهربانم....

چشمانت ستارگانند در سیاهی بی امید دستانت رود های آرامش...لبخ...

مادر سال اول بود درس , درس املاء در کلاس چرخی زد معلم و گفت...

بهش بگو هنوز عاشقتم،دوستت دارم بهش بگو:هنوز دیوانه وار دوستت...

رمان زیر نور خاموش سئول... ---پیشانی‌ات هنوز روی سینه‌ام بود...

رمان زیر نور خاموش سئول... ----پیشانی‌مان هنوز به هم تکیه دا...

ازم متنفر نباش [پارت آخر]جیمین سمت دوستش دویید و محکم بغلش ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط