{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I Love you...

I Love you...
but I don't know...
How can I say this...
to you.

Part:77

(ویو:میرا)
ولی یک دفعه گوشیم زنگ خورد...
جونگکوک بود...
نگاه به ساعت انداختم...
هفت و نیم بود وای....
من قرار بود هفت اونجا باشم!
با لحنی خونسرد جواب دادم...
+:بله؟
خنده اشو پشت گوشی قورت داد...
_:یاقوت کجایی؟
پا به سمت ماشین تند کردم...
+:دارم میام...
به چند دقیقه ی دیگه میرسم!
پشت گوشی زد زیر خنده...
تعجب کردم...
+:چرا میخندی؟
خنده شو آروم تر کرد...
_:من اصلا برات لوکیشن نفرستادم که تو بخوای بیای!
و دوباره زد زیر خنده...
خودمم خنده ام گرفت...
+:آقای جئون!
_:جانم خانم جئون؟
+:ساکت!
خندید...
_:باشه باشه...
خرید خوش گذشت؟
+:خیلی...
اصلا عالی بود!
_:حدسشو می زدم...
ولی خوب شد لباس کوتاه انتخاب نکردی!
شک کردم...
+:کجایی تو الان؟
_:من...
که یه دفعه....



ببخشید کم بود💖.






تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.



شرط برای پارت بعدی:
لایک:۷تا
کامنت:۷تا




#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن
دیدگاه ها (۰)

بانو حمایت شه💖.https://wisgoon.com/jeon_mania

بانو فیکس ععععععععععععاااااااااااااااااااااالللللللللللللللل...

بانو فیک هاش عالللییهههه 🤩 🤩 🤩.حتما فالو شه💖.https://wisgoon...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط