{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I Love you...

I Love you...
but I don't know...
How can I say this...
to you.

Part:79
(ویو:میرا)
که یه هو...
لباش و محکم کوبوند رو لبام...
انگار نه انگار داخل مرکز خرید هستیم...
وحشیانه مک میزد...
و من هم با مشت میزدم تو سینه و بازو هاش...
ولی اون حتی یه انگشت هم عقب نرفت...
بعد از اینکه نفس کم آوردیم،جدا شد...
نگاهش تیره بود هنوز...
_:اگه حواست نباشه...
سری بعدی بهت قول نمی‌دم که بتونی راه بری...
یاقوت خانم!
مشت محکمی زدم تو بازوش،که هیسی از درد کشید...
+:هی حواست باشه داری چی میگی!
خنده اشو قورت داد...
_:باشه یاقوت کوچولو!
حرصی شدم...
+:من کوچولو نیستم!
با لحن کاملا پر غرور و پر رو شروع کرد به بیشتر حرصی کردن من...
_:هستی.
+:نیستم!
_:هستی.
لپام قرمز شد...
تا خواستم جوابی بدم...
پیامک روی گوشی هر دوتامون اومد...
هر دوتامون مثل یخ فریز شدیم...
کوک دست تو جیب کتش،و من هم دست تو کیفم بردم...
همزمان گوشی به دست شدیم...
و اتفاقات چند لحظه پیش،به خاطر تمرکز و سوال،فراموش شد...
پیام رو که باز کردیم...
نوشته بود:...




تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.





#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن
دیدگاه ها (۰)

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

صد دایی شدنمون مبارررررکککککک 🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳 مرسی که کنارم موندید ...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط