پارت دوم سنگی رو به پهلوش پرتاب کرد اما وقتی حوا روبه د
پارت دوم : سنگی رو به پهلوش پرتاب کرد اما وقتی حوا روبه درخت برگشت اما وقتی برگشت یه سایه خیلی سیاه رو اونجا دید میخواست بره نزدیکش که هانا صداش کرد شاید اینو ندونید اما دوتا از دوستای حوا کره ایی تایلندی بودن و دوتایی دیگه مثل شادی ایرانی ژاپنی بودن هانا بهش گفت :« هی حوا بیا اینجا میخواییم بازی کنیم .»
حوا هم وقتی به سمت درخت دوباره برگشت اما اون سایه ترسناک نبود .
دو ساعت بعد : بعد از کلی بازی کردن با هانا و دنیا رفتیم که بخوابیم اما یهو صدا پایی شنیدم
و بی توجه بهش رفتم خوابیدم اما دیگه نصف شب ساعت ۳:۲۰ دقیقه بیدار شدم
و ولی انگار نمیتونستم تکون بخورم و فقط چشمام باز بود به اطراف نگاه کردم یه ادمیو دیدم که یه شنل مشکی رنگ داشت و انگار یه نوشیدنی آبی رنگ دستش بود اومد طرفم و گردنمو گرفت تا بلندم کنه
و نوشیدنی و وارد دهنم کرد و منم انگار طلسم شده بودم و قورتش دادم
و بیهوش شدم و ...
حوا هم وقتی به سمت درخت دوباره برگشت اما اون سایه ترسناک نبود .
دو ساعت بعد : بعد از کلی بازی کردن با هانا و دنیا رفتیم که بخوابیم اما یهو صدا پایی شنیدم
و بی توجه بهش رفتم خوابیدم اما دیگه نصف شب ساعت ۳:۲۰ دقیقه بیدار شدم
و ولی انگار نمیتونستم تکون بخورم و فقط چشمام باز بود به اطراف نگاه کردم یه ادمیو دیدم که یه شنل مشکی رنگ داشت و انگار یه نوشیدنی آبی رنگ دستش بود اومد طرفم و گردنمو گرفت تا بلندم کنه
و نوشیدنی و وارد دهنم کرد و منم انگار طلسم شده بودم و قورتش دادم
و بیهوش شدم و ...
- ۴۴۰
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط