{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟓

جونگکوک چهار چشمی نگاهش رو رمز بود و وقتی یادش گرفت زود تو مغزش یاد داشت کرد و همراه تهیونگ وارد خونه شد.

دهنش وا موند این خونه خیلی زیبا و شیک بود.
همیشه این خونه رو ارزو میکرد ولی الان داخلش بود.

چیدمان خونه بسیار توش سلیقه بکار رفته بود و تم خونه سفید مشکی و ترکیبی از طوسی نقره ای بود، از توی هال پله میخورد میرفت و میرسید به اتاق ها و نصف دیوار های هال سفید و نصفش طوسی بود و چهار گوشه ی خونه نقره ای رنگ بود و از همه مهمتر سقف خونه اینه ای بود و اگه روی کاناپه میخوابیدی خودتو از تو اینه نگاه میکردی.

جونگکوک:حاجییییی چه خونه ایییی( داد)

تهیونگ تک خنده ای کرد و وسایل جونگکوک رو گزاشت رو کاناپه و رفت سمت اشپز خونه و گفت.

تهیونگ:دهنتو ببند توش مگس نره( خنده)
جونگکوک:عوضیه احمق.
تهیونگ:چیزی میخوری.
جونگکوک:شیرموز داری.
تهیونگ:نه من شیرموز میخام چیکار.
جونگکوک:ایشش پس هیچی نمیخام بیا بشین یکم گپ بزنیم.

تهیونگ اب رو از تو یخچال برداشت و کمی تو ماگش ریخت و سر کشید و دوباره اب رو گزاشت تو یخچال.

و رفت کنار جونگکوک ایستاد

تهیونگ:خب برو برای خودت یک اتاق انتخاب کن وسایلتو بزار و لباساتم عوض کن.
جونگکوک:اتاق تو کجاست؟
تهیونگ:بالا سمت چپ اولین اتاق.

جونگکوک سری تکون داد و رفت بالا و کل خونه رو دید و همه ی اتاقارو گشت تا خوشگلترینش رو بگیره ولی انگار همون اتاق تهیونگ از همشون قشنگتر بود ولی اتاق کنار تهیونگ رو گرفت چون تمش سفید مشکی بود و جونگکوکم رنگ مورد علاقش مشکیه.
وارد اتاق شد و اول لباساش که شامل یک شلوارک نسبتا کوتاه چهار خونه ای به رنگ قرمز سفید با یک تیشرت مشکی بلند پوشید و بعد از مرتب کردن لباساش تو کمد و پوشیدن صندل های خرگوشیش از اتاق زد بیرون.

و تهیونگی رو دید که از خودش تند ترو سریع تر بوده چون لباساش عوض شده بود و جلوی تلویزیون رو کاناپه داشت شرا.ب میخورد و سریال تماشا میکرد.
جونگکوک هم رفت کنارش نشست و سرشو کمی کج کرد و تهیونگ رو دید، تهیونگ واقعا یک فرد جذاب، خوشگل، هات و سک.....سی بود کسی که ارزوی هر دخترو پسریه الان و همین فرد بی نقص الان کنار جئون جونگکوک نشسته بود و داشت مینوشید.

جونگکوک:منم میخام.( بغض)

تهیونگ بهت زده سمت پسر چرخید و وقتی با چشمای اشکیش مواجه شد دستپاچه لیوانش رو روی میز گزاشت.

تهیونگ:یا خدا چت شده چرا بغض کردی چی میخای.
جونگکوک:به منم بده از شرا.بت( مظلوم بغض)

جونگکوک خودشم نمیدونست چرا میخاد گریه کنه ولی دلش میخاست بشینه بخوره و عر بزنه و تا صبح با تهیونگ حرف بزنه، واقعا دلیل بغضش چی بود.؟

تهیونگ:باشه چرا بغض کردی( خنده)

تهیونگ رفت از تو اشپزخونه یک لیوان مخصوص دیگه هم برای جونگکوک اورد و کمی براش ریخت و داد به جونگکوک، جونگکوک هم کلش رو سر کشید و چرخید به سمت تلویزیون.
کنترل رو از روی پای تهیونگ گرفت و شبکه هارو رد کرد که رسید به یک فیلم که داشت بی ال نشون میداد خنده ای کرد و همین رو گزاشت.

جونگکوک:تهیونگ
تهیونگ:هوم؟
جونگکوک:میدونی چیه من را.بطه های گ.ی و بی ال رو خیلی دوست دارم و حتی تو دوره ی نو جوونیم همش بی ال میدیدم.
تهیونگ:واو بنظرت خودتم میتونی گ.ی باشی.
جونگکوک:نمیدونم ولی فکر کنم امکانش باشه.
تهیونگ:هومم.

جونگکوک لیوان تهیونگ رو گرفت و اونم خورد و بعد شیشه ی شرا.ب رو داد به تهیونگ و گفت.

جونگکوک:اینو جمع کن وگرنه تا صبح میخورم و رد میدم هردومون به چوخ میریم.

تهیونگ خنده ای کرد و اونارو برداشت و جمع کرد.
و اومد دوباره کنار کوک نشست و ادامه ی فیلمش رو تماشا کرد.

جونگکوک خودش رو کمی روی کاناپه خوابوند و سرش رو روی پاهای تهیونگ گزاشت و چشماش رو برای چند ثانیه بست، مطمئن بود الان تهیونگ هلش بده و بگه پسره ی احمق به چه جرعتی سرتو روی پاهام میزاری ولی نمیدونست تهیونگ با این حرکت کوک خیلی متعجبه ولی یجور که انگار خوشش اومده باشه اروم شروع کرد به نوازش کردن موهای کوکیش.
جونگکوک که یهو انگار از تعجب داشت شاخ در میاورد زود چشماش رو باز کرد و کمی سر رو به سمت تهیونگ چرخوند که داشت با لبخند فیلم میدید خودشم لبخندی زد وبه همون حالت قبل برگشت.
دیدگاه ها (۲)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟓. تهیونگ اروم موهاشو نوازش میکرد، ولی ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟒. جونگکوک وسایلو انداخت بغل ته و جلو ج...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟒جونگکوک نگاهشو به جوجه ی کناریش داد که...

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت : 8 اونا به سمت عمارت مشترکشون راهی ...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p13تهیونگ خنده ی ریزی کرد که از چشم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط