دخترک زیبا با پسرک مارباز ✨🐍
دخترک زیبا با پسرک مارباز ✨🐍
پارت۱۱
از زبان: نویسنده ✍️(بازم چاتی پاتی یا همون چت جی پی تی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[همچنان جلوی عمارت هاشیراها...]
تانجیرو:*با لبخند به میتسوری و اوبانای نگاه کرد.* شما دوتا انگار خیلی زودتر از ما بیدار شدین.😀
میتسوری: آ...آره!😀💔
زنیتسو:*یواش به تانجیرو.* حس میکنم یه خبرایی هست...🗿
تانجیرو: هه؟ چرا؟
زنیتسو: نمیدونم...فقط حس ششمم میگه.🗿✨
اینوسکه: حس ششم چیه؟ من حس هفتم دارم!🗿💥
همه: ...🗿
کابورامارو:*آروم از روی شونه اوبانای پایین اومد و دوباره خودشو به میتسوری نزدیک کرد. 🐍*
میتسوری: اووووخ دوباره اومدی پیش من؟!🥹💖*آروم کابورامارو رو بغل کرد.*
اوبانای:*با دیدن این صحنه، نگاهش برای چند لحظه روی میتسوری موند.*
اوبانای:*تو ذهنش: ...کابورامارو هم خیلی دوستش داره.*
میتسوری:*لبخند زد و خیلی آروم سر کابورامارو رو نوازش کرد.*
کابورامارو:*آروم دور دست میتسوری حلقه زد. 🐍*
تانجیرو:*لبخند زد*به نظر میاد کابورامارو-سان حسابی میتسوری-سان رو دوست داره.😀
اوبانای:*خیلی آروم گفت:* ...فقط کابورامارو نیست.
میتسوری: هه؟😳🎀
اوبانای:*وقتی فهمید بلند فکر کرده، سریع ساکت شد.*
زنیتسو:*چشمهاش گرد شد.* صبر کن...چی گفت؟!🗿
اوبانای:*آروم سرفه کرد.* ...هیچی.
میتسوری:*صورتش کمکم قرمز شد.* 🥹🌸
ادامه دارد...🥴🎀
نویسنده ✍️:
خووووووو🥹🐍ایگورو-سان نزدیک بود رازشو لو بدهههههه😂💖نظرتون؟🤓تو کامنت بگینننن🎀کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖
پارت۱۱
از زبان: نویسنده ✍️(بازم چاتی پاتی یا همون چت جی پی تی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[همچنان جلوی عمارت هاشیراها...]
تانجیرو:*با لبخند به میتسوری و اوبانای نگاه کرد.* شما دوتا انگار خیلی زودتر از ما بیدار شدین.😀
میتسوری: آ...آره!😀💔
زنیتسو:*یواش به تانجیرو.* حس میکنم یه خبرایی هست...🗿
تانجیرو: هه؟ چرا؟
زنیتسو: نمیدونم...فقط حس ششمم میگه.🗿✨
اینوسکه: حس ششم چیه؟ من حس هفتم دارم!🗿💥
همه: ...🗿
کابورامارو:*آروم از روی شونه اوبانای پایین اومد و دوباره خودشو به میتسوری نزدیک کرد. 🐍*
میتسوری: اووووخ دوباره اومدی پیش من؟!🥹💖*آروم کابورامارو رو بغل کرد.*
اوبانای:*با دیدن این صحنه، نگاهش برای چند لحظه روی میتسوری موند.*
اوبانای:*تو ذهنش: ...کابورامارو هم خیلی دوستش داره.*
میتسوری:*لبخند زد و خیلی آروم سر کابورامارو رو نوازش کرد.*
کابورامارو:*آروم دور دست میتسوری حلقه زد. 🐍*
تانجیرو:*لبخند زد*به نظر میاد کابورامارو-سان حسابی میتسوری-سان رو دوست داره.😀
اوبانای:*خیلی آروم گفت:* ...فقط کابورامارو نیست.
میتسوری: هه؟😳🎀
اوبانای:*وقتی فهمید بلند فکر کرده، سریع ساکت شد.*
زنیتسو:*چشمهاش گرد شد.* صبر کن...چی گفت؟!🗿
اوبانای:*آروم سرفه کرد.* ...هیچی.
میتسوری:*صورتش کمکم قرمز شد.* 🥹🌸
ادامه دارد...🥴🎀
نویسنده ✍️:
خووووووو🥹🐍ایگورو-سان نزدیک بود رازشو لو بدهههههه😂💖نظرتون؟🤓تو کامنت بگینننن🎀کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖
- ۷۳۴
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط