ص ۷۰
ص ۷۰
با همه تمرین شهامتم با همه قولی که به پریسا داده بودم برای صداقت باز هم شهامت نداشتم تا تمام حقیقت را بگویم
دروغ و راست را با هم در امیختم و معجونی درست کردم و به خورد پریسا دادم ...
ان سالها نتوانستم به ان سطح شهامتی که پریسا داشت برسم
ریشه در فرهنگ مان داشت پریسا یک دختر ازاد و با تصمیم بود زیر سایه پدر و من یک پسر توسری خورده زیر دست یک برادر که میخواست تمام غرور بزرگ تر بودنش را به من و خواهرم ثابت کند....
من در تمام دوران زندگی توسط برادرم تحقیر شده بودم
یک موجود پست و تو سری خورده که باید چشم میگفتم
محبت مادر را ندیده بودم و حمایت پدرم برایم کافی نبود
مثل خواهرم از برادرم می ترسیدم برادری که هنوز هم دست از زندگی من بر نمیداشت و تمام ارزویش بود تا همیشه زیر دستش باشم ...
امروز میدانم اگر جرقه عشق پریسا در من شعله نمیکشید و ذهن و روح مرا به ان سطح از دوپامین نمی رساند و امیدی برای تغییر در من بوجود نمی اورد ...
اگر دو ترم رفاقتم با ازاده نبود و به چشم خودم نمی دیدم که میتوانم ازاد و رها زندگی کنم کار کنم و بدون تکیه به دیگران تصمیم بگیرم و عوارض ان را بپذیرم هنوز همان موجود وامانده سرخورده بودم که حتی لباسم را برادر با پدرم برایم انتخاب میکرد ...
تنها جراتی که از خودم نشان دادم این بود
به پریسا گفتم
برایت تعریف میکنم و برای سیلی خوردن اماده ام ولی تو را به خدا راهی پیدا کن و خودت را از من نگیر ...
پریسا لبخندی زد و گفت خیالت راحت سیلی را به وقتش میزنم با دست نشد با کلمات به تو یا به ازاده یا شخص سوم ...
کلمه شخص سوم ی که پریسا گفت فایلی را ذهنم باز کرد که از تئوری توطئه کمک بگیرم و ماجرا را معمایی کنم و
از زیر بار قبول بار خطا شانه خالی کنم
به پریسا گفتم ازاده زنگ زد خانه ما با برادرم صخبت کرد و امد خانه ما برای عیادت پدر و برادرم این داستان را پیراهن عثمان کرد و بر نیزه و الباقی ماجرا ...
نمیداتم برادرم تحریک و تشویقش میکند ؟
ادرس را از دوستانم گرفته !
واقعا عاشقم شده !
هدف دیگری دارد ! حواب پیدا نمیکنم
حتی وقتی گفتم ازاده من نامزد دارم
گفت
عقد هم کرده باشی طلاق میگیری ..من نا اخر راه همراهت هستم
رنگ رخسار پریسا و حیرت نگاهش برایم قابل تحمل نبود و چند بار به حالت سوالی گفت ازاده ! ازاده ! ازاده !
با همه تمرین شهامتم با همه قولی که به پریسا داده بودم برای صداقت باز هم شهامت نداشتم تا تمام حقیقت را بگویم
دروغ و راست را با هم در امیختم و معجونی درست کردم و به خورد پریسا دادم ...
ان سالها نتوانستم به ان سطح شهامتی که پریسا داشت برسم
ریشه در فرهنگ مان داشت پریسا یک دختر ازاد و با تصمیم بود زیر سایه پدر و من یک پسر توسری خورده زیر دست یک برادر که میخواست تمام غرور بزرگ تر بودنش را به من و خواهرم ثابت کند....
من در تمام دوران زندگی توسط برادرم تحقیر شده بودم
یک موجود پست و تو سری خورده که باید چشم میگفتم
محبت مادر را ندیده بودم و حمایت پدرم برایم کافی نبود
مثل خواهرم از برادرم می ترسیدم برادری که هنوز هم دست از زندگی من بر نمیداشت و تمام ارزویش بود تا همیشه زیر دستش باشم ...
امروز میدانم اگر جرقه عشق پریسا در من شعله نمیکشید و ذهن و روح مرا به ان سطح از دوپامین نمی رساند و امیدی برای تغییر در من بوجود نمی اورد ...
اگر دو ترم رفاقتم با ازاده نبود و به چشم خودم نمی دیدم که میتوانم ازاد و رها زندگی کنم کار کنم و بدون تکیه به دیگران تصمیم بگیرم و عوارض ان را بپذیرم هنوز همان موجود وامانده سرخورده بودم که حتی لباسم را برادر با پدرم برایم انتخاب میکرد ...
تنها جراتی که از خودم نشان دادم این بود
به پریسا گفتم
برایت تعریف میکنم و برای سیلی خوردن اماده ام ولی تو را به خدا راهی پیدا کن و خودت را از من نگیر ...
پریسا لبخندی زد و گفت خیالت راحت سیلی را به وقتش میزنم با دست نشد با کلمات به تو یا به ازاده یا شخص سوم ...
کلمه شخص سوم ی که پریسا گفت فایلی را ذهنم باز کرد که از تئوری توطئه کمک بگیرم و ماجرا را معمایی کنم و
از زیر بار قبول بار خطا شانه خالی کنم
به پریسا گفتم ازاده زنگ زد خانه ما با برادرم صخبت کرد و امد خانه ما برای عیادت پدر و برادرم این داستان را پیراهن عثمان کرد و بر نیزه و الباقی ماجرا ...
نمیداتم برادرم تحریک و تشویقش میکند ؟
ادرس را از دوستانم گرفته !
واقعا عاشقم شده !
هدف دیگری دارد ! حواب پیدا نمیکنم
حتی وقتی گفتم ازاده من نامزد دارم
گفت
عقد هم کرده باشی طلاق میگیری ..من نا اخر راه همراهت هستم
رنگ رخسار پریسا و حیرت نگاهش برایم قابل تحمل نبود و چند بار به حالت سوالی گفت ازاده ! ازاده ! ازاده !
- ۲۰۷
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط