{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صدای خاموش"

صدای خاموش"
پارت چهارم⁴
توی اتاقک اِف ، چهار نفر بودن؛ درواقع اتاق هارو یکی درمیون به دختر و پسر جدا کرده بودن ؛اما وضعیت مری باعث‌نمیشد ابن قانون شکسته شه. تهیونگ فقط میتونست بیاد و بره اونم فقط چون اجازه مدیر رو معلم رو داشت.
اون دختر ها وسایلشون رو گذاشتن و رفتن تا بعدا مرتب کنن ، اما مری با توجه به اخللقی که داشت نشسته بود و وسایلش رو مرتب میکرد و حتی لباس هم بیرون اورد تا فرم مدرسه اش کثیف نشه .
پسر که کیف وسایلش رو گذاشته بود توی اتاق خودش کنار دیوار تکبه داده بود و منتظربود تا مری کارش رو تموم کنه .
بعد از چند دقیقه صبرش به پایان رسید
تهیونگ گفت: چقدر دیگه قراره طول بکشه؟ میخوام برم بیرون زود باش .
مری اخمی به صورتش اورد که چهره اش رو جدی تر میکرد. و با ارامش به کارش ادامه داد .
پسر که کلافه شده بود از این همه بی خیالی بلند شد و گفت::
تهیونگ: " اه اصلا نیا ، خودم میرم ."
بیرون زد از اتاق و دختر رو با خودش تنها گذاشت ..
~~~~~~~
ببخشید کم شد فردا دوباره میذارم براتون😭🤏🏻
دیدگاه ها (۱۲)

"Silent Voice"پارت پنجم⁵.با خروج از اتاقک و تصور راحت شدن ا...

"Silent Voice"پارت سوم³با دستی که روی شونش میخورد دست از گذ...

حمایت شهه@989363_1923

(درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط