این عکس صرفا یک تصویر مشکی نیست

این عکس صرفا یک تصویر مشکی‌ نیست
این عکس حتی ی عکس ساده هم برای من نیست
ی سفر بین شهری بود
درراه برگشت زدم کنار
نمیدونم چرا اما یکهو زد ب سرم که بزنم کنار
هیچ خبری از هیچ یک از ادم های شهر نبود
البته خوبی ش هم همین بود
خودم بودم خودم در کنار هایلایتی ازحضور خدا
همه چی بوی تنهایی می داد
سیاهی سکوت و و ی دنیای بی انتها از تاریکی
نمیدونم چ حسی بود
اما احساس می کردم برا اولین بار که ارامش داره بهم روی خوش نشون میده

انصافا لحظه های ناب ی بود
اسمون از درخشش ستاره لبریز شده بود
یکی یکی ستاره ها رو مرور می کردم
داشتم ستاره افراد که تو زندگی م بودند رو مرور می کردم
البته ی نیم نگاهی هم دنبال ستاره خودم بودم
اخه وقتی بچه بودیم
وقتی همه دور هم بودیم مادر برامون تعریف می کرد
که هرکسی تو این اسمون ی ستاره داره
فقط برا یافتن ش کمی باید صبوری کنید
مبادا عجول باشید و ستاره یکی دیگه رو فکرکنید سهم خودتون ، که اشتباه !
اون شب بیاد حرف مادر یکی یکی ستاره هارو نگاه می کردم
پیدا کردم
زیاد پر فروغ نبود
اما روشنایی ش دائمی بود
انقدر دائمی که دیدن ش برا چشم های من عادت شده بود
و شاید کم سو شده بودم چشم هام از دیدن ش
ی تلنگر لازم بود
که بفهمم چقدر دور ماندم از ستاره زندگی م
چقدر لمس کردن ش تواین روزا سخت شده برام
وقتی خوب فکر می کنم می بینم چقدر دلایل ناموجه برای دور ماندن از ستاره م درست کردم

شاید وقت کم باشه اما هنوز هست کمی فرصت
برمی گردم
قول میدم که برگردم
ب روزهای خوب
نقط ه
دیدگاه ها (۵)

گذاشتم تب و تاب هوچی گری کمی ب خواب ک محکوم ب دفاع از کسی نش...

بعضی روزها هیچ شنبه اند !بی هیچ شعریهیچ قراری و هیچ دیداری ....

#A¹³

بدون شرح ...نقط ه

#invisiblelovePart_12جونگکوک اومد نزدیکم و دستمو گرفت ، از ا...

یادته همیشه می گفتم دوس دارم از دور ببینمت؟ بعد تو لجباز می ...

نام فیک: عشق مخفیPart: 55/فردا/ویو ات*صبح با صدای مادرم و بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط