سناریو درخواستی اینوماکی
سناریو درخواستی اینوماکی
بسم الله الرحمن الرحیم
ا.ت جان و اینوماکی هم کلاسی بودن و با هم داخل ی کلاس نشسته بودن.
ا.ت هم که سوکونا حوصلش رو خورده بود داشت نقاشی میکشید.
ا.ت : چشم چشم دو ابرو دماغ و دهن ی گردو حالا بزار دوتا گوش موهاش نشه فراموش . ( به به🗿✨️)
که نوک مداد ا.ت شکست .
ا.ت : نههههههه حال ندام در جامدادی رو باز کنم تراش بردارمممممم!
و رفت سر وقت اینوماکی .
ا.ت : اینوماکییییییی.
اینوماکی : تونا .
ا.ت : میشه تراشتو بردارم ؟
اینوماکی : سالمون .
ا.ت : میشه ؟
اینوماکی : سالمون.
ا.ت : نمیشه ؟
اینوماکی :سالمونننننن.
ا.ت : بابا پدسگ مثل آدم بگو دیگه!
اینوماکی: سااااااالمووووننننننن.
ا.ت : خداااااا ( TДT)
که اینوماکی دفتر نقاشی ا.ت رو گرفت و با عکس خودش تو لباس سیندرلا مواجه شد .
اینوماکی: (  ̄- ̄)
ا.ت : اهم اهههههههممممم تِراش.
اینوماکی هم ی برگه کند و توش ی 👍 کشید و داد دست ا.ت.
ا.ت : الان این کدوم وریه ؟
ا.ت با اون نقاشی :👍👎👍👎👍👎👍
اینوماکی: ...
ا.ت : خب مگه خودت دست نداری چرا نقاشی کشیدی ؟
اینوماکی : قرمه سبزی ( بقیه کلماتی که میگفتی رو یادم نیست )
ا.ت : خب من الان چیکار کنم ؟
که اینوماکی جان هم تراش رو برداشت کرد تو دهن ا.ت.
ا.ت : میتونستی بجاش بگی برو بردار.
که اینوماکی بالاخره فهمید بحث با ا.ت به نتیجه ای نمیرسه و میخواست بره که پاش خورد به میز ا.ت و جامدادی ا.ت افتاد رو زمین و محتویاتش ریخت ی چیز هایی هم توش بود کع اینوماکی با دیدنشون شاخ دراورد.( مگه چی توش بود ؟ 😂)
که یگ دفعه چشم اینوماکی خورد به تراش ا.ت .
اینوماکی : قیمهههه( ترجمه : جرت میدم ا.ت)
و ا.ت هم منظورشون فهمید و اینوماکی میخواست بیاد ا.ت رو جرررررررررر بده که گوجو اومد داخل .
گوجو : انگار نه انگار که دختر و پسر با هم تو ی کلاس خالین، اینا چه پاکن .
بعد رفت بیرون و اینوماکی دوباره میخواست بیاد تا ا.ت رو نصف کنه که دید ا.ت غیب شده.
پایان
بسم الله الرحمن الرحیم
ا.ت جان و اینوماکی هم کلاسی بودن و با هم داخل ی کلاس نشسته بودن.
ا.ت هم که سوکونا حوصلش رو خورده بود داشت نقاشی میکشید.
ا.ت : چشم چشم دو ابرو دماغ و دهن ی گردو حالا بزار دوتا گوش موهاش نشه فراموش . ( به به🗿✨️)
که نوک مداد ا.ت شکست .
ا.ت : نههههههه حال ندام در جامدادی رو باز کنم تراش بردارمممممم!
و رفت سر وقت اینوماکی .
ا.ت : اینوماکییییییی.
اینوماکی : تونا .
ا.ت : میشه تراشتو بردارم ؟
اینوماکی : سالمون .
ا.ت : میشه ؟
اینوماکی : سالمون.
ا.ت : نمیشه ؟
اینوماکی :سالمونننننن.
ا.ت : بابا پدسگ مثل آدم بگو دیگه!
اینوماکی: سااااااالمووووننننننن.
ا.ت : خداااااا ( TДT)
که اینوماکی دفتر نقاشی ا.ت رو گرفت و با عکس خودش تو لباس سیندرلا مواجه شد .
اینوماکی: (  ̄- ̄)
ا.ت : اهم اهههههههممممم تِراش.
اینوماکی هم ی برگه کند و توش ی 👍 کشید و داد دست ا.ت.
ا.ت : الان این کدوم وریه ؟
ا.ت با اون نقاشی :👍👎👍👎👍👎👍
اینوماکی: ...
ا.ت : خب مگه خودت دست نداری چرا نقاشی کشیدی ؟
اینوماکی : قرمه سبزی ( بقیه کلماتی که میگفتی رو یادم نیست )
ا.ت : خب من الان چیکار کنم ؟
که اینوماکی جان هم تراش رو برداشت کرد تو دهن ا.ت.
ا.ت : میتونستی بجاش بگی برو بردار.
که اینوماکی بالاخره فهمید بحث با ا.ت به نتیجه ای نمیرسه و میخواست بره که پاش خورد به میز ا.ت و جامدادی ا.ت افتاد رو زمین و محتویاتش ریخت ی چیز هایی هم توش بود کع اینوماکی با دیدنشون شاخ دراورد.( مگه چی توش بود ؟ 😂)
که یگ دفعه چشم اینوماکی خورد به تراش ا.ت .
اینوماکی : قیمهههه( ترجمه : جرت میدم ا.ت)
و ا.ت هم منظورشون فهمید و اینوماکی میخواست بیاد ا.ت رو جرررررررررر بده که گوجو اومد داخل .
گوجو : انگار نه انگار که دختر و پسر با هم تو ی کلاس خالین، اینا چه پاکن .
بعد رفت بیرون و اینوماکی دوباره میخواست بیاد تا ا.ت رو نصف کنه که دید ا.ت غیب شده.
پایان
- ۱۶۰
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط