سناریو درخواستی کوکوشیبو
سناریو درخواستی کوکوشیبو
بسم الله الرحمن الرحیم
خب ا.ت و کوکوشیبو ی ۱۰۰ سالی بود هم رو میشناختن و ا.ت جان ی شیطان بود رده بالای دوم بود و ی دو سه سالی بود جای دوما رو گرفته بود .
ا.ت اون روز : بوسوز دوما بوسووووووووز !
که ا.ت ی روز تصمیم گرفت بره با کوکو جون دوست بشه ( ی روز ی آقا خرگوشه رفت پیش ی بچه موشه 🗿) .
کوکوشیبو ی جا مثل بچه ی آدم ایستاده بود داشت به شمشیرش نگاه میکرد ببینه برای زدن سر دوما and آکازا مناسبه یا نه که ا.ت مثل جن شب بالاسری ظاهر میشه
ا.ت : کوکو جونممممممم.
کوکوشیبو : کوکوجونم و مرضضضض.
ا.ت: من و تو ی ۱۰۰ سالی هست همو میشناسیم درسته؟
کوکوشیبو : من چرا احساس میکنم تا حالا تو رو ندیدم .
ا.ت : من رده بالای دومم ((T_T))
کوکو: آهاااااا خب الان با من چیکار داری ؟
ا.ت : من قراره ... امممم خب سوال خوبیه ! فکر کنم که قرار باشه تو رو روانی کنم .
کوکو : ... .
ا.ت : د ی چیز بگو دیگه !
کوکو: نمیخوام
که یک دفعه موزان ظاهر میشه .
موزان : د آخه ا.ت ی پدر کیساکی تو مگه قرار نبود بری کمک انمو؟ بدبخت الان داره تو قطار موگن میمیره !
ا.ت : آکازا رو بفرست .
موزان : اون تو راهه.
ا.ت : راستی موزان جون تو چطوری شیطان میسازی؟
موزان : به تو چه ؟ الان این که من چطوری این بدبخت شیش چشم رو ساختم به تو مربوطه ؟
کوکو : من همینجاما !
ا.ت : نه آخه من چند روز پیش رفته بودم یکی از شیطان کشای ایران رو بکشم ، که دیدم رو ی تابلو نوشته بود که اهدای خون = اهدای زندگی پس شما باید میرفتید سازمان انتقال خون انقدر هم خون داشتید این همه آدم رو شیطان کنید اونجا دیگه میتونید کل ملت رو شیطان کنید !
موزان با نگاه عاقل به دیوانه : کوکوشیبو ؟
کوکو : بله؟
موزان : چی میگه این بچه ؟
کوکو: نمیدونم .
موزان : بچه از دست رفت.
ا.ت : عملیات روانی کردن موفقیت آمیز بود. دیدی گفتم ؟
کوکو : فقط جون دوما برو .
ا.ت : میرم ولی بر میگردم .
بسم الله الرحمن الرحیم
خب ا.ت و کوکوشیبو ی ۱۰۰ سالی بود هم رو میشناختن و ا.ت جان ی شیطان بود رده بالای دوم بود و ی دو سه سالی بود جای دوما رو گرفته بود .
ا.ت اون روز : بوسوز دوما بوسووووووووز !
که ا.ت ی روز تصمیم گرفت بره با کوکو جون دوست بشه ( ی روز ی آقا خرگوشه رفت پیش ی بچه موشه 🗿) .
کوکوشیبو ی جا مثل بچه ی آدم ایستاده بود داشت به شمشیرش نگاه میکرد ببینه برای زدن سر دوما and آکازا مناسبه یا نه که ا.ت مثل جن شب بالاسری ظاهر میشه
ا.ت : کوکو جونممممممم.
کوکوشیبو : کوکوجونم و مرضضضض.
ا.ت: من و تو ی ۱۰۰ سالی هست همو میشناسیم درسته؟
کوکوشیبو : من چرا احساس میکنم تا حالا تو رو ندیدم .
ا.ت : من رده بالای دومم ((T_T))
کوکو: آهاااااا خب الان با من چیکار داری ؟
ا.ت : من قراره ... امممم خب سوال خوبیه ! فکر کنم که قرار باشه تو رو روانی کنم .
کوکو : ... .
ا.ت : د ی چیز بگو دیگه !
کوکو: نمیخوام
که یک دفعه موزان ظاهر میشه .
موزان : د آخه ا.ت ی پدر کیساکی تو مگه قرار نبود بری کمک انمو؟ بدبخت الان داره تو قطار موگن میمیره !
ا.ت : آکازا رو بفرست .
موزان : اون تو راهه.
ا.ت : راستی موزان جون تو چطوری شیطان میسازی؟
موزان : به تو چه ؟ الان این که من چطوری این بدبخت شیش چشم رو ساختم به تو مربوطه ؟
کوکو : من همینجاما !
ا.ت : نه آخه من چند روز پیش رفته بودم یکی از شیطان کشای ایران رو بکشم ، که دیدم رو ی تابلو نوشته بود که اهدای خون = اهدای زندگی پس شما باید میرفتید سازمان انتقال خون انقدر هم خون داشتید این همه آدم رو شیطان کنید اونجا دیگه میتونید کل ملت رو شیطان کنید !
موزان با نگاه عاقل به دیوانه : کوکوشیبو ؟
کوکو : بله؟
موزان : چی میگه این بچه ؟
کوکو: نمیدونم .
موزان : بچه از دست رفت.
ا.ت : عملیات روانی کردن موفقیت آمیز بود. دیدی گفتم ؟
کوکو : فقط جون دوما برو .
ا.ت : میرم ولی بر میگردم .
- ۲۷۱
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط