love Between the Tides
love Between the Tides⁶⁷
دو ماه بعد
رفتم پیش چهیونگ
تق تق تق
چهیونگ: بله
ا/ت: سلام
چهیونگ: سلام وایی چقدر دخترم تغییر کرده چه استایلی چه موهایی خیلی تغییر کردی
ا/ت: بهتر شدم یا نه؟
چهیونگ: عالی هستی خانم شدی خیلی خوب بودی الان عالی شدی قبلا دل ۸۰ درصد پسر را رو میبردی اما الان دل ۱۰۰ درصد از پسرا رو
ا/ت: ای وایی چهیونگ
چهیونگ: تق تق کفش هات قلب رو به لرزه می اندازه دلم برات تنگ شده بود
ا/ت: منم همینطور خیلی خوشحال شدم از دیدنت
چهیونگ: خیلی وقت بود هم رو ندیده بودیم وقتی گفتی میخوای بیای پیشم خیلی خوشحال شدم
ا/ت: سرم شلوغ بود دلم میخواد یه کافه بزنم
چهیونگ: وایی عالی میشه من همیشه عاشق کیک و دسر هایی بودم که درست میکردی
ا/ت: 😊ولی فکر نکنم اینجا میخوام برم یه شهر دیگه یکم از خاطراتم دور بشم
چهیونگ: من همیشه کنارتم هرروز بهت زنگ میزنم دوماه بود رفته بودی
ا/ت:هنوز خونه هم نرفتم مستقیم اومدم تورو ببینم
چهیونگ: چه خوب پس من اولویت اول زندگیت هستم
ا/ت: آره
چهیونگ: تو این دوماه چیکار کردی؟
ا/ت: مکان رو خریدم ولی زیاد دوسش ندارم میخوام طراحیش رو تغییر بدم
چهیونگ: عالیه
ا/ت: از لیا خبر داری؟
چهیونگ: نه لیا و دوهی فکر کنم باهم صمیمی هستند تو چی؟ از دوهی خبر داری؟
ا/ت: فعلا که نه ولی تا یک ساعت دیگه میخوام برم به دیدنش
چهیونگ: بهش زنگ زدی میخوای بری؟
ا/ت: مجبورم اگر اینجا نبودم نمیرفتم اگر میدونستم یه روز دیرتر برمیگشتم اما مامانم زنگ زدم بهش گفتم اینجام گفت که باید امشب بیای
چهیونگ: کجا؟
ا/ت: خونه پدربزرگ دوهی جشن تعیین جنسیت بچست
چهیونگ: اها خب میخوای امشب پیش من بمون مامانت رو بگو کار دارم
ا/ت: تا کی میتونم فرار کنم ما دوست های خانوادگی هستیم هرچه زودتر باهم روبرو بشیم بهتره
چهیونگ: آره قطعا بهتره اما اصن به تو چه ربطی داره
ا/ت: جدیدا با یه پسر آشنا شدم صاحب قبلی اونجا هست خیلی هم صمیمی بود با من و خیلی هم خوشتیپه میخوای عکسش رو بهت نشون بدم؟
چهیونگ: آره
ا/ت: اینجا ببین اما روش کراش نزن چون من روش کراشم
چهیونگ: باشه آره واقعا خوشتیپ و جذابه
ا/ت: ولی من جذاب رو نگفتم
چهیونگ: 😄
ا/ت: باید برم
چهیونگ: باشه
ا/ت: خب خداحافظ
چهیونگ: مراقب خودت باش خداحافظ
چند ساعت بعد
خونه پدربزرگ دوهی بودیم
م.ت: ا/ت جان خاله خیلی وقت بود ندیده بودمت دلم برات تنگ شده بود خوشحالم میبینمت
ا/ت: منم همینطور خاله جان
م.ت: امشب خیلی زیبا شدی کاش یه پسر دیگه داشتم عروس خودم میشدی
سرم رو بردم پایین
دستم رو محکم با دست دیگریم محکم فشار میدادم ا/ت تحمل کن تو میتونی سرم رو بردم بالا و لبخندی زدم..
ا/ت: ولی من الان درحال حاضر یه نفر رو دارم
یونا: عهه چه خوب چرا نیومد اینجا؟
ا/ت: چون اینجا زندگی نمیکنه ببخشید ولی جشن کی شروع میشه؟
یونا: به زودی؟ خیلی خوشحالم ا/ت جشن تعیین بچه واقعا خیلی خوبه چون از این به بعد میتونی با بچت صمیمی تر بشی الته فرقی نداره هرچی باشه اما میتونی حسش کنی....
ا/ت: آره منم خیلی خوشحالم برات تبریک میگم
یونا: ممنونم ای کاش هرچه زودتر ازدواج کنی
ا/ت: به زودی ازدواج میکنم
🧠: اگر ازدواج هم کنم شما دعوت نیستید
ا/ت: میرم بیرون برمیگردم
یونا: راحت باش
نمیتونستم این فضا رو تحمل کنم رفتم بیرون
تهیونگ رو دیدم که وسایل دستش بود صورتش درست دیده نمیشد
تهیونگ: یونا به دوهی و بچه ها بگو بیان کمکم
ا/ت: من رو یونا میبینی؟
وسیال از دستش افتاد
تهیونگ: ببخشید
ا/ت: صبر کن میرم به بقیه بگم بیان کمک کنند بادکنک و وسایل تزئینی رو آماده کنند
دستم رو گرفت سریع دستم رو از دستش جدا کردم
تهیونگ: نه میخواستم بگم لازم نیست خودم همه ی این کار هارو میکنم
ا/ت: تو میدونی جنسیت بچه چیه؟
تهیونگ: آره دختره
ا/ت: تبریک میگم
تهیونگ: ممنون
ا/ت: خواهش میکنم
تهیونگ: خیلی تغییر کردی خوشگل شدی
ا/ت: ممنون
این رو گفت رفت داخل
عوضییی چرا باید به من بگه که خوشگل شدم.؟؟؟...
چند دقیقه بعد
داشتم از پله ها میرفتم بالا
یونا: کجا؟ تهیونگ بالا نیست..
ا/ت: نمیخوام برم با تهیونگ حرف بزنم میخواستم برم با دوهی حرف بزنم
یونا: صبر کن قبلش من باید با تو حرف بزنم
جلوی همه نگفتم میترسیدم خجالت بکشی نخواستم آبروت رو ببرم که من شدم برنده
ا/ت: حرفت رو بزن و اینکه خیلی زود میفهمی که برنده من بودم چون بعد از رفتن تهیونگ زندگیم تغییر کرد و الان خوشحالتر و خوشتبختم خیلیی او به من خیانت کرد دیر یا زود هم این اتفاق برای می افته البته خدانکنه اون هم با یه بچه
یونا: تهیونگ عاشق منه
ا/ت: خیلی خوشحالم که عاشقت هست میشه الان من برم بالا؟
یونا: باور نمیکنی پس ببین که برنده و کسی که تهیونگ عاشقشه کیه
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
دو ماه بعد
رفتم پیش چهیونگ
تق تق تق
چهیونگ: بله
ا/ت: سلام
چهیونگ: سلام وایی چقدر دخترم تغییر کرده چه استایلی چه موهایی خیلی تغییر کردی
ا/ت: بهتر شدم یا نه؟
چهیونگ: عالی هستی خانم شدی خیلی خوب بودی الان عالی شدی قبلا دل ۸۰ درصد پسر را رو میبردی اما الان دل ۱۰۰ درصد از پسرا رو
ا/ت: ای وایی چهیونگ
چهیونگ: تق تق کفش هات قلب رو به لرزه می اندازه دلم برات تنگ شده بود
ا/ت: منم همینطور خیلی خوشحال شدم از دیدنت
چهیونگ: خیلی وقت بود هم رو ندیده بودیم وقتی گفتی میخوای بیای پیشم خیلی خوشحال شدم
ا/ت: سرم شلوغ بود دلم میخواد یه کافه بزنم
چهیونگ: وایی عالی میشه من همیشه عاشق کیک و دسر هایی بودم که درست میکردی
ا/ت: 😊ولی فکر نکنم اینجا میخوام برم یه شهر دیگه یکم از خاطراتم دور بشم
چهیونگ: من همیشه کنارتم هرروز بهت زنگ میزنم دوماه بود رفته بودی
ا/ت:هنوز خونه هم نرفتم مستقیم اومدم تورو ببینم
چهیونگ: چه خوب پس من اولویت اول زندگیت هستم
ا/ت: آره
چهیونگ: تو این دوماه چیکار کردی؟
ا/ت: مکان رو خریدم ولی زیاد دوسش ندارم میخوام طراحیش رو تغییر بدم
چهیونگ: عالیه
ا/ت: از لیا خبر داری؟
چهیونگ: نه لیا و دوهی فکر کنم باهم صمیمی هستند تو چی؟ از دوهی خبر داری؟
ا/ت: فعلا که نه ولی تا یک ساعت دیگه میخوام برم به دیدنش
چهیونگ: بهش زنگ زدی میخوای بری؟
ا/ت: مجبورم اگر اینجا نبودم نمیرفتم اگر میدونستم یه روز دیرتر برمیگشتم اما مامانم زنگ زدم بهش گفتم اینجام گفت که باید امشب بیای
چهیونگ: کجا؟
ا/ت: خونه پدربزرگ دوهی جشن تعیین جنسیت بچست
چهیونگ: اها خب میخوای امشب پیش من بمون مامانت رو بگو کار دارم
ا/ت: تا کی میتونم فرار کنم ما دوست های خانوادگی هستیم هرچه زودتر باهم روبرو بشیم بهتره
چهیونگ: آره قطعا بهتره اما اصن به تو چه ربطی داره
ا/ت: جدیدا با یه پسر آشنا شدم صاحب قبلی اونجا هست خیلی هم صمیمی بود با من و خیلی هم خوشتیپه میخوای عکسش رو بهت نشون بدم؟
چهیونگ: آره
ا/ت: اینجا ببین اما روش کراش نزن چون من روش کراشم
چهیونگ: باشه آره واقعا خوشتیپ و جذابه
ا/ت: ولی من جذاب رو نگفتم
چهیونگ: 😄
ا/ت: باید برم
چهیونگ: باشه
ا/ت: خب خداحافظ
چهیونگ: مراقب خودت باش خداحافظ
چند ساعت بعد
خونه پدربزرگ دوهی بودیم
م.ت: ا/ت جان خاله خیلی وقت بود ندیده بودمت دلم برات تنگ شده بود خوشحالم میبینمت
ا/ت: منم همینطور خاله جان
م.ت: امشب خیلی زیبا شدی کاش یه پسر دیگه داشتم عروس خودم میشدی
سرم رو بردم پایین
دستم رو محکم با دست دیگریم محکم فشار میدادم ا/ت تحمل کن تو میتونی سرم رو بردم بالا و لبخندی زدم..
ا/ت: ولی من الان درحال حاضر یه نفر رو دارم
یونا: عهه چه خوب چرا نیومد اینجا؟
ا/ت: چون اینجا زندگی نمیکنه ببخشید ولی جشن کی شروع میشه؟
یونا: به زودی؟ خیلی خوشحالم ا/ت جشن تعیین بچه واقعا خیلی خوبه چون از این به بعد میتونی با بچت صمیمی تر بشی الته فرقی نداره هرچی باشه اما میتونی حسش کنی....
ا/ت: آره منم خیلی خوشحالم برات تبریک میگم
یونا: ممنونم ای کاش هرچه زودتر ازدواج کنی
ا/ت: به زودی ازدواج میکنم
🧠: اگر ازدواج هم کنم شما دعوت نیستید
ا/ت: میرم بیرون برمیگردم
یونا: راحت باش
نمیتونستم این فضا رو تحمل کنم رفتم بیرون
تهیونگ رو دیدم که وسایل دستش بود صورتش درست دیده نمیشد
تهیونگ: یونا به دوهی و بچه ها بگو بیان کمکم
ا/ت: من رو یونا میبینی؟
وسیال از دستش افتاد
تهیونگ: ببخشید
ا/ت: صبر کن میرم به بقیه بگم بیان کمک کنند بادکنک و وسایل تزئینی رو آماده کنند
دستم رو گرفت سریع دستم رو از دستش جدا کردم
تهیونگ: نه میخواستم بگم لازم نیست خودم همه ی این کار هارو میکنم
ا/ت: تو میدونی جنسیت بچه چیه؟
تهیونگ: آره دختره
ا/ت: تبریک میگم
تهیونگ: ممنون
ا/ت: خواهش میکنم
تهیونگ: خیلی تغییر کردی خوشگل شدی
ا/ت: ممنون
این رو گفت رفت داخل
عوضییی چرا باید به من بگه که خوشگل شدم.؟؟؟...
چند دقیقه بعد
داشتم از پله ها میرفتم بالا
یونا: کجا؟ تهیونگ بالا نیست..
ا/ت: نمیخوام برم با تهیونگ حرف بزنم میخواستم برم با دوهی حرف بزنم
یونا: صبر کن قبلش من باید با تو حرف بزنم
جلوی همه نگفتم میترسیدم خجالت بکشی نخواستم آبروت رو ببرم که من شدم برنده
ا/ت: حرفت رو بزن و اینکه خیلی زود میفهمی که برنده من بودم چون بعد از رفتن تهیونگ زندگیم تغییر کرد و الان خوشحالتر و خوشتبختم خیلیی او به من خیانت کرد دیر یا زود هم این اتفاق برای می افته البته خدانکنه اون هم با یه بچه
یونا: تهیونگ عاشق منه
ا/ت: خیلی خوشحالم که عاشقت هست میشه الان من برم بالا؟
یونا: باور نمیکنی پس ببین که برنده و کسی که تهیونگ عاشقشه کیه
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
- ۴۹.۷k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط