{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

love Between the Tides

love Between the Tides⁶⁸

یونا: من میتونم ازت شکایت کنم به دلیل کشتن بچم و به خطر انداختن زندگیم
سویون: در شکست
در باز شد
👩🏻‍⚕️: سلام چه خوبه که همه اینجایید
یونا: دخترخاله
👩🏻‍⚕️: من دخترخاله نیستم عوضییی خیانتکار
یونا: چی؟
تهیونگ: خانم دکتر چیشده؟
👩🏻‍⚕️: عوضییی
م.ی: خاله چیشده؟
👩🏻‍⚕️: بیا ببینید این عکس این عکس هارو این شوهر من و این هم دختر شما دختر شما با شوهر من قرار میذاره و تا حالا باهاش خوابی**ده
تهیونگ: چی؟
👩🏻‍⚕️: همه این ها هم نقشه ی یونا بود وگرنه من نمیخواستم بهتون بدی کنم اما دیشب فهمیدم با شوهرم هم قرار میذاره
یونا: دخترخاله
👩🏻‍⚕️: دهنت رو ببند تو من رو مجبور به خیلی کارها کردی عهه اینجایی عزیزم
خانم دکتر اومد بغلم کرد
👩🏻‍⚕️: شرمنده خانم من خیلی بهت بدی کردم ازم شکایت کن هیچ مشکلی نداره
ا/ت: چی؟
👩🏻‍⚕️: تو هیچ مشکلی نداری میتونی بچه دار بشی تو سالمی هیچ مشکلی نداری
یه نگاهی به تهیونگ کردم
ا/ت: یعنی دروغ بوده؟
👩🏻‍⚕️: آره همه ی این ها دروغ بوده این بچه دار نشدن تو بخاطر یونا بوده غذای خراب شده رستوران بهت داده که دلت درد بگیره بیای بیمارستان و منم دکتر باشم یونا همه ی این کار هارو کرد و بعد هم شربتی پر از قرص های خواب آور به تهیونگ داد که تهیونگ بخوره و بخوابه و صبح فکر کنه که دیشب با یونا راب**طه داشته به دلیلی خوردن نوشیدنی زیاد اما هیچ اتفاقی نیفتاده
یونا: چی داری میگی؟ دیوونه شدی برو بیرون همین الان
👩🏻‍⚕️: نه من نمیرم بهم بدی کردی داری جوابش رو میگیری و این رو بگم که یونا اصلا بچه نداشت دیشب هم گفت خودم خودم رو انداختم از پله ها پایین آره همه این ها راسته من بهتون همه ی حقیقت رو گفتم
یونا: تو اصلا مدرک نداری که این حرفارو داری میزنی بابا همه ی این ها دروغه
👩🏻‍⚕️: مدرک؟ بیا این صدا رو کوش کنید
🔊: آره بهش بگو نمیتونی بچه دار بشی عالی میشه😂
👩🏻‍⚕️: 😭😭گفتم بهم خیانت کردی منم بهت خیانت میکنم.. من عاشق شوهرم بودم اما تو اون رو از من گرفتی منم شوهرت رو ازت میگیرم..
پ.ی: بسه خفه شید
پدر یونا بلند شد و محکم زد تو گوش یونا
پ.ی: دختره ی احمق تو دیگه دختر من نیستی برو گمشووو آقای کیم عذرخواهی میکنم
پ.ت: هرچی زودتر از پسر من جدا شو
یونا: دروغه
پ.ی: دهنت رو ببنددد
یونا: تهیونگ توکه باور نکردی
تهیونگ: بابا نمیشه هرچی زودتر ازش طلاق بگیرم..
پ: ا/ت بریم....

در 🚗
پ: چه روزی بود امروز
م: آره من که اصلا باور نمیکردم ا/ت یونا رو انداخته باشه ا/ت مامان حالت خوبه
ا/ت: آره فقط خستم نمیتونم بیشتر از این بمونم باید برم برگردم شهرستان و کارم شروع کنم زندگی جدیدم رو آغاز کنم..
م: آره نباید اینجا باشی
پ: چه دخترهایی پیدا میشه
م: ا/ت تو واقعا با تهیونگ قرار میذاشتی؟
ا/ت: آره مامان همه چیز رو فهمیدی که
م: خیلی دوسش داری؟
ا/ت: مامان ازت خواهش میکنم تمامش کن از تهیونگ نپرس ما ازهم جدا شیم
پ: خب دوباره میتونید قرار بذارید
ا/ت: نههه من با تهیونگ قرار نمیذارم دوباره الان هم میرم خونه وسایلم رو جمع میکنم
برمیگردم و زندگی جدیدم رو شروع کنم و شروع کنم به زدن کافم...

یک ماه بعد
تهیونگ
تق تق تق
م: بله
تهیونگ: سلام
م: سلام پسرم
تهیونگ: میشه به ا/ت بگی بیاد بیرون
م: ا/ت اینجا نیست خیلی وقته رفته شهرستان
تهیونگ: کجا؟
م:نمیتونم بگم ببخشید پسرم اما ا/ت بخاطر تو از اینجا رفته که خاطراتش رو فراموش کنه پس نرو دنبالش توهم فراموشش کن
تهیونگ: اما خاله..
م: خواهش میکنم پسرم نرو ازت خواهش کردم به عنوان یه مادر نگران دخترم هستم
تهیونگ: خاله یه سوءتفاهم بود که تمام شد ما مشکلی نداریم میتونیم دوباره..
م: نه تو و ا/ت نمیتونید دوباره باهم باشید
تهیونگ: اما خاله من خیلی دوسش دارم
م: چه میشه کرد روزگار دیگه عشق عشق عشق سختی داره
تهیونگ: من و ا/ت کم نکشیدیم
م: ا/ت امسال بیشتر از بارون و برفی که از ابر ها میباره گریه مرد افسرده شده بود تازه خوب شده پس ازت خواهش میکنم تمامش کن بخاطر ا/ت اگر واقعا دوسش داری و عاشقش هستی نرو
تهیونگ: چشم خاله جان ممنون
م:مراقب خودت باش..

یک سال بعد...

#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
دیدگاه ها (۱۱)

love Between the Tides⁶⁹گوشیم زنگ خوردا/ت: جانمچهیونگ: سلام ...

love Between the Tides⁷⁰فردا داخل کافه بودم داشتم کیک ها و د...

love Between the Tides⁶⁷یونا دستشو زد به کمرم و خواست منو از...

love Between the Tides⁶⁷دو ماه بعد رفتم پیش چهیونگ تق تق تق ...

love Between the Tides⁵⁴شبتق تق تق ا/ت: کیه؟ پ: منم دخترم ا/...

love Between the Tides⁵³تهیونگ: سلام👩🏻: سلامتهیونگ: کیم تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط