{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرواز کرد ...!

پرواز کرد ...!
و دسته گلی از سرزمین عشق ،
به عمیق ترین لبخندی که مسحورش کرده بود،
آورد...
بالهایش را بست و آرام روی دیوار نشست.
مدتی ساکت بود
و شاید غمگین!
پرنده ای دیگر در حیاط بود!
...
دو باره
پرواز کرد
تا دسته گلی بیاورد
به پرنده ای که گرفتار لبخند بود ...
دیدگاه ها (۱)

حس می کنم حریر حضورت را در لحظه های سختی تنهاییبوی تو در فضا...

این منم،یک کوچه گرد!راه درازی پیموده ام، از دنیای درداهل همی...

قطار می رودتو می رویتمام ایستگاه می رودو من چقدر ساده امکه س...

من و تومن و تودر فاصله یک نگاه ایستاده ایم.مبهوت و حیران ،بر...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 137✦....

تکاپو پارت 79:پرستار، کی آورده..؟ 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍پرستار لبخند ملا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط