یادم میاد اوایل نامزدی ، خانومم شبا زنگ میزد دلنوشته هاشو

یادم میاد اوایل نامزدی ، خانومم شبا زنگ میزد دلنوشته هاشو برام میخوند، منم از خنده بالشمو گاز میگرفتم، تهش هم میگفتم عزیزم بغض دارم نمیتونم حرف بزنم قطع میکردم 😅 😅 😂 😂 😂 😂
دیدگاه ها (۵)

#برادر ناتنی من

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟭𝟯+اره درسته من پیشه تهیونگم چندروزبعداز اون شب بارونی م...

پارت ۱ ویو ا.ت صدای همهمه ی صحبت ها در فضای عذاب آور خونه پی...

پارت 3داخل اتاق خوابشون بودن که صدای زنگ گوشی امیلی امدامیلی...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۷۰جک : خودتم خودتو م...

رمان دختر خاصبعد از چند ساعت فیلم دیدن و خوردن و خندیدن، هوا...

چند پارتی (درخواستی)

part 8شوگا:ات؟دست ات رو گرفت و برگردوندششوگا:چیزیت شده؟بهم ب...

چند پارتی (درخواستی)

میخوام از خود بیو دهم✌🏻👍🏻😀حالمحالعکساسم:آناهیتالقب فعلی :هان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط