{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روح سرگردان عشقم ؛ جلوهٔ شیدائی ام...

روح سرگردان عشقم ؛ جلوهٔ شیدائی ام...
سینه ام آتش گرفت از غربت تنهائی ام.

سایه ای از یک جنون جانگزا گسترده است...
در بیابانها طنین نالهٔ لیلائی ام.

روز و شب چون موج سر بر صخره دارداشک من..
ای به قربان خیالت دیدهٔ دریائی ام.

آرزو دارم به کویت پر بگیرم تا افق...
من که چون پروانه ها همزاد بی پروائی ام.

هر کسی می بیندم‌ دیوانه میخواند مرا...
گوئیا من تا ابد محکوم این رسوائی ام.***


Eli
دیدگاه ها (۱۳)

ﺗﺎﺯﻩ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﻣﺮﺩﻡ ﻣﺪﺍﺭﺍ ﻣﺸﮑﻞ ﺍﺳﺖ .ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﻮﺭ ﻭ ...

. . . روزگار..ﺩﻧﺒـــــﺎﻝ ﭼﻪ ﻣﯿﮕﺮﺩﯼ ﻓــــﺎﻝ ﻣﺎ ﮔﺮﻓــــﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭ...

یــک دقیقـــه سکــوت بــه احتـــرام کســـانـــی کــه ازدرد م...

یک قدم برداشتم دور از تو سرگردان شدمآنقدر باریدم و باریدم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط