{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز اول که نگاهم به تماشایت شد

🕊 🍃 🕊
روز اول که نگاهم به تماشایت شد
چشم ها خیره به آن چهره ی زیبایت شد

بس که آن چهره ی زیبای تو بر دل بنشست
غافل از سروی آن قامت رعنایت شد

لهجه ات بس که نمک دارد و شیرین سخنی
سر و جان و تن من تشنه ی آوایت شد

تو فقط حرف بزن، به چه صدایی داری
گوش ها منتظر نغمه و نجوایت شد

تو بیا و قدمت بر سر و جانم بگذار
سر و جان حسرت یک بوسه ز لبهایت شد

شد خجل سرو ز آن قامت خوش
ترکیبت
زین همین بود که مست از قد و بالایت شد

روزها را سپری میکنم و یاد توام
دل من تنگ برای رخ و سیمایت شد. 🌼 🌼 🌼
دیدگاه ها (۱)

عشق دنیای مرا سوزاند، اما پیشکش داد از این دارم که دینم سوخت...

.عصر پنجشنبه دروغگو ترینلحظه ی دنیاست از یک طرف آدم رابا حال...

یکی باید باشد.از آن آدم هایی که دلت بخواهد اولین خبر هیجان ا...

حس‌هایی زیادی هستند که نه می‌توان آن‌ها را به زبان آورد... ن...

گاهی توکل متوکل به هادی است . . .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط