{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاراگاه جوان

کاراگاه جوان
Part:13
بعد چند مین رسیدم ماشینو پارک کردم صندوق زدم و پیاده شدم چمدونارو برداشتم و ماشینو قفل کردم درو باز کردم و رفتم داخل چمدونارو بردم اتاق و از اونجایی که خسته بودم همونطوری گرفتم خوابیدم
(ویو صبح)
با آلارم گوشی بیدار شدم رفتم سرویس کارای لازمو انجام دادم اومدم بیرون یه میکاپ ساده کردم و موهامو شونه کردم یه لباس خوب انتخاب کردم و پوشیدم و گوشیمو با سوئیچ ماشین برداشتم و رفتم پایین کفشمو پوشیدم و زدم بیرون سوار ماشین شدم راه افتادم کافه به خونه خیلی نزدیک بود حدود10مین راه بود پس زود رسیدم و رفتم داخل به کارکنان سلام دادم و رفتم تو دفتر البته اتاق مدیریت و نشستم وایی بی صبرانه منتظر امشبم یعنی چی میخواد بگه اسمش چی بود اها جیمین اسمش اشناس خب اره اسمش پسر دایی منم جیمین بود ما خیلی باهم خوب بودیم ولی بعد فت مامانم و جدایی داییم و زنداییم که البته میشه گفت داییم ولشون کرد دیگه همو ندیدیم دلم براش تنگ شده خیلی مهربون بود
(فلش بک)
ا.ت:جیمینی
جیمین:بله
ا.ت:باید یچی بهت بگم
جیمین:بگو
ا.ت:ناراحت نمیشی
جیمین:نه نمیشم بگو
ا.ت:ببخشید من اشتباهی ماشین مورد علاقتون شکستم ولی واقعا عمدی نبود فقط دستم خورد*ناراحت
جیمین:اشکال نداره
ا.ت:واقعا
جیمین:اره
ا.ت:مرسی جیمینی
و بغلش میکنه
(پایان فلش بک)
هممم واقعا دوستش داشتم کنجکاوم ببینم الان چه شکلیه اصلا چیکارس تو این فکرا بودم که گوشیمو زنگ خورد ناشناس بود جواب دادم که
جیمین:سلام ببخشید مزاحم شدم
ا.ت:سلام نه چه مزاحمتی اما شمارمو از کجا اوردین
جیمین:راستش شمارتونو از یونجی گرفتم
ا.ت:آهان باشه
جیمین:شمارمو سیو کنید احتمالا بعدا لازمتون میشه
ا.ت:آااا باشه
جیمین:خب پس بیشتر از این وقتتون رو نمی گیرم کاری ندارین
ا.ت:امم نه
جیمین:پس فعلا
ا.ت:فعلا
و قطع کرد وایسا ببینم چرا باید شمارشو لازمم بشه وای بیشتر کنجکاو شدم هوفف ولش کن حواستو جمع کن کارو شروع کردم به کارا رسیدگی میکردم خرج و مخارج کافه وسایلی که باید تعمیر میشدن وای خیلی زیادن ولی تو وسطای کار حواسم مدام به ساعت بود وایی چرا نمیگذره بلند شدم رفتم بیرون یکم تو کافه دور زدم و دوباره رفتم اتاق مدیریت نشستم و سرمو گذاشتم دوی میز که نفهمیدم کی خوابم برد ......
......وقتی چشمامو باز کردم فکر کردم تازه ظهره (راستی خوشگلام کافه شیفتیه چون تک پارتای قبل یونجی زود رفت گفتم که بدونید کافه درواقع تا12شب هست) ولی وقتی به ساعت نگاه کردم شوکه شدم ساعت7و 45 بود
ا.ت: وای چقدر خوابیدم
ادامه دارد.....
لایک و کامنت یادتون نره خوشملام🥰😉
دیدگاه ها (۳)

کاراگاه جوان Part:12نامجون:ا.ت هر اتفاقی هم که بیوفته تو نبا...

کاراگاه جوان Part:11. ...

Part 8 جیمین ویو بعد از این که ا،ت رفت دستشویی رالا هم خواس...

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط