{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاراگاه جوان

کاراگاه جوان
Part:11.
داسام:خب دیگه بیا شامتو بخور
جیمین:ام..
داسام:اما و اگر نداریم بلند شو
جیمین:باشه اومدم
(ا.ت)
امروز برادر یونجی شی اومد دفترم و برای شام دعوتم کرد و گفت میخواد یه چیزی بهم بگه خب کنجکاو شدم چی میخواست بگه ولش کن فردا میفهمم ساعت7بود پس وسایلمو برداشتم و زدم بیرون سوار ماشین شدم و رفتم خونه امروز بابا اینا زود اومده بودن خواستم چیزی بگم که از زیر زمین صدای داد و گریه اومد
ا.ت:واییی پدررر
رفتم پایین تو زیر زمین که بابا داشت چند نفرو میزد
ا.ت:بابا چیشده چرا میزنیشون
یوچان:به تو مربوط نیست *داد
ا.ت:بابا؟
یوچان:برو بیرون*داد
ا.ت:اما بابا
که بهم سیلی زد چی اون بهم سیلی زد هه
ا.ت:بابا دیگه شورشو در اوردی مطمئن باش تاوان این کارات و پس میدی یه روز یکی پیداش میشه که این کاراتو ریشه کن میکنه میبینی *داد وگریه
رفتم بالا تو اتاقم نه بابا واقعا شورشو در آورده نمیتونم تحملش کنم اون داره از شغلش سواستفاده میکنه یکی دو هفته وایمیستم اگه پروندشو باز نکردن خودم دست به کار میشم و از کار بر کنارش میکنم اون پدر من نیست پدر من همچین آدمی نیست
ا.ت:باباااا*داد
آنقدر که عصابم خورد بود زدم گلدون توی اتاقو شکستم که یه تیکش خورد به دستم وبرید
ا.ت:ایششش لعنتت
که در باز شد و داداش اود داخل
نامجون:ا.ت؟
ا.ت:چیه*حرصی
چشمش خورد به دستم و
نامجون:یاا دختر چیکار میکنی چیشده چت شده روانی
ا.ت:چی میخواد بشه ها اون بابا جونت داره شورشو در میاره واقعا دیگه رد داده*عصبی
نامجون:باشه حالا حرص نخور بیا بریم دستتو ببندیم
رفتیم پایین جعبه کمک های اولیه رو اورد و دستمو گرفت تو دستش و شروع کرد به پاک کردن زخمم و
نامجون:بابا ادم میکشه تو چرا حرص میخوری
ا.ت:تو خودتم مافیایی نمیفهمی من چی میگم اوکی حالا مافیایی این دلیل نمیشه از شغلت سواستفاده کنیو آدمای بی گناهی به قتل برسونی
نامجون:پدره دیگه تو بهش فکر نکن زندگیه خودتو بکن
ا.ت:هوفففف ایی آروم تر میسوزه
نامجون:اون موقع که داشتی خودتو زخمی میکردی باید به دردشم فکر میکردی
ا.ت:حالا
باند و برداشت و پیچید به دستم و بستش
ادامه دارد....
لایک و کامنت یادتون نره خوشملام😘
دیدگاه ها (۴)

خوشگلمون فالوشه @parmin3

چند پارتی مربی جذابم Part:9آخر. ...

چند پارتیمربی جذابم Part:8. ...

تکپارتی

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط