{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من که شاعر نیستم تا عاشق شعرم شوی

من که شاعر نیستم تا عاشق شعرم شوی
من فقط یک عاشقم بگذار تا شعرم شوی

بامن از ماندن بگو رفتن تباهم می کند
خوب میدانی غمت خانه خرابم می کند

من به لبخند دو چشمان تو عادت کرده ام
ترک عادت هم که میدانی چه کارم میکند؟!

قدر یک دم دستهایت را ز دستانم مگیر
فکر یک دم بی تو ، بر مردن مجابم می کنی
دیدگاه ها (۲)

یک پنجره رو به کوچه ایی ناهمواریک کوچه تمام سایه ها بی دیوار...

رفتم که در این شهر، نبینی اثرم را..لب های ترک خورده و چشمان ...

میگفت .. گاه برای ساختن باید ویران کرد ... !! گاه برای داشتن...

📝 پس کِی ما خودمان را زندگی کنیم..؟من بخاطر توتو بخاطر مناون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط