و بعد قطع کردم
𝒌𝒉𝒊𝒚𝒂𝒏𝒂𝒕 𝒅𝒖𝒓𝒐𝒒𝒉𝒊𝒏
𝘍𝘈𝘚𝘓 𝟑⃠
𝔓𝔞𝔯𝔱 𝟕
و بعد قطع کردم
هوفف
از پاساژ بیرون اومدم که نامجون زنگ زد
"هیونگ شی پلاکشو برات ایمیل کردم چک کن"
باشه ای زمزمه کردم که قطع شد
گوشی و در اوردم و با دیدن پلاک دنبالش گشتم
همین که پیداش کردم یکی از ماشین پیاده شد و سمتم اومد
"اقای جئون؟"
_درسته
گوشیم و برگردوندم سر جاش که شروع کرد حرف زدن
"من و جناب کیم فرستادن بزارید کمکتون..."
نزاشتم حرفش کامل شه و هرچی خریده بودم و بارش کردم و گفتم
_خستم.. یکم سریع تر
سری تکون داد و سمت صندوق ماشین رفت و وسایل و توش چپوند منم در پشت و باز کردم و داخل ماشین نشستم که سمت هتل روند
خیلی خسته بودم و نمیشد با این وضع رفت پیش مامان اینا پس رفتم هتل
وسایل و برام بالا اورد و توی اتاق گذاشت و رفت
مرتبشون کردم و روی تخت ولو شدم
بسهههه
ساعت و نگاه کردم که ساعت 3:00 ظهر و نشون میداد
۳۰ مین استراحت کردم و سمت حموم راه افتادم دوش ۱۰ مینی گرفتم و موهامو حالت دادم
لباس هایی که خریده بودم و پوشیدم و
دوباره با عطری که کادوی ا/ت بود دوش گرفتم
اتاق هتل و کمی مرتب کردم و گانمو توی یکی از کشو ها گذاشتم
یه کلت کوچیک برداشتم و جا ساز کردم لباس مامان و لینا و برداشتم بیرون زدم سمت پذیرش رفتم و رو به مردی که اون پشت نشسته بود گفتم
_ لطفا کسی وارد اتاق 55 طبقه وی ای پی نشه ممنون
مرده اطلاعات و وارد کرد و با خوشرویی گفت
"چشم اقای جئون خدانگدارتون"
سری تکون دادم و سمت خونه راه افتادم
...
زنگ در و فشردم که فورا باز شد داخل شدم و لباس هارو روی کاناپه گذاشتم
_لینا بیااا پایین
فورا با ارایش نصفه نمیه پایین اومد که پقی زدم زیر خنده
"مرررگگگ اونا چیه"
به لباسا نگاه کردم و گفتم
_مامان و هم حاظر کن بچها هم میان اینارم گرفتم بپوش
با ذوق سری تکون داد و پرید بغلم
"مرسی پسر خیانت کار سادیسمی"
#Mahlin
#BTS #RM #JIN #SUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیک
𝘍𝘈𝘚𝘓 𝟑⃠
𝔓𝔞𝔯𝔱 𝟕
و بعد قطع کردم
هوفف
از پاساژ بیرون اومدم که نامجون زنگ زد
"هیونگ شی پلاکشو برات ایمیل کردم چک کن"
باشه ای زمزمه کردم که قطع شد
گوشی و در اوردم و با دیدن پلاک دنبالش گشتم
همین که پیداش کردم یکی از ماشین پیاده شد و سمتم اومد
"اقای جئون؟"
_درسته
گوشیم و برگردوندم سر جاش که شروع کرد حرف زدن
"من و جناب کیم فرستادن بزارید کمکتون..."
نزاشتم حرفش کامل شه و هرچی خریده بودم و بارش کردم و گفتم
_خستم.. یکم سریع تر
سری تکون داد و سمت صندوق ماشین رفت و وسایل و توش چپوند منم در پشت و باز کردم و داخل ماشین نشستم که سمت هتل روند
خیلی خسته بودم و نمیشد با این وضع رفت پیش مامان اینا پس رفتم هتل
وسایل و برام بالا اورد و توی اتاق گذاشت و رفت
مرتبشون کردم و روی تخت ولو شدم
بسهههه
ساعت و نگاه کردم که ساعت 3:00 ظهر و نشون میداد
۳۰ مین استراحت کردم و سمت حموم راه افتادم دوش ۱۰ مینی گرفتم و موهامو حالت دادم
لباس هایی که خریده بودم و پوشیدم و
دوباره با عطری که کادوی ا/ت بود دوش گرفتم
اتاق هتل و کمی مرتب کردم و گانمو توی یکی از کشو ها گذاشتم
یه کلت کوچیک برداشتم و جا ساز کردم لباس مامان و لینا و برداشتم بیرون زدم سمت پذیرش رفتم و رو به مردی که اون پشت نشسته بود گفتم
_ لطفا کسی وارد اتاق 55 طبقه وی ای پی نشه ممنون
مرده اطلاعات و وارد کرد و با خوشرویی گفت
"چشم اقای جئون خدانگدارتون"
سری تکون دادم و سمت خونه راه افتادم
...
زنگ در و فشردم که فورا باز شد داخل شدم و لباس هارو روی کاناپه گذاشتم
_لینا بیااا پایین
فورا با ارایش نصفه نمیه پایین اومد که پقی زدم زیر خنده
"مرررگگگ اونا چیه"
به لباسا نگاه کردم و گفتم
_مامان و هم حاظر کن بچها هم میان اینارم گرفتم بپوش
با ذوق سری تکون داد و پرید بغلم
"مرسی پسر خیانت کار سادیسمی"
#Mahlin
#BTS #RM #JIN #SUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیک
- ۸۲۹
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط