{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نامجون یه هتل خوب رزرو کن یه اقامت یک ماهه

𝒌𝒉𝒊𝒚𝒂𝒏𝒂𝒕 𝒅𝒖𝒓𝒐𝒒𝒉𝒊𝒏
𝘍𝘈𝘚𝘓 𝟑⃠
𝔓𝔞𝔯𝔱 𝟓
"نامجون یه هتل خوب رزرو کن یه اقامت یک ماهه"
"رسیدی؟"
"اوهوم"
"اوکیه ردیفش میکنم مواظبت کن"

و بعد تلفن و قطع کرد
شماره لیا رو گرفتم که بعد از چنتا بوق جواب داد و صدای پر انرژیش تو گوشم پیچید

"بح بح اقای جئون فک کنم اشتباه گرفتید"

خنده ای کردم و گفتم

"نه درست گرفتم! خوبی ؟مامان خوبه؟"

خنده ای از پشت تلفن کرد و گفت

"اره خوبیم چه عجب زنگی زدی به ما"

دوباره تکخندی زدم و گفتم

"خوبه... لیا... پیداش کردم!"

لیا صدای خندش اومد و بعد با ناباوری گفت

"شوخی باحالی بود"

تکخند حرصی زدم و گفتم

"هوی تخم جن من الان دم فرودگاه تورنتو ام ادرس همون قبلیست بیام؟"

خنده ای کرد و پر ذوق گفت

"وایییی بدو بیا که باید همه چیز و بگی"

و بعد قطع کرد
عه وا چقدر بیشعور
گوشی برگردوندم داخل جیبم و سمت خونه ابجیم راه افتادم
فکر ا/ت حتی دقیقه هم راحتم نمیزاشت
تاکسی گرفتم و با ترمز زدن دم خونه پولشو بهش دادم و پیاده شدم
دسته چمدونو فشردم و به سمت خونه شیک اما نقلی ابجی و مامان راه افتادم
زنگ و فشردم که در فورا باز شد
داخل رفتم
حیاط درست مثل قبل پر از گل بود
به سمت در اصلی راه افتادم که یهو باز شد و لینا خودشو پرت کرد بغلم
محکم از کمرش گرفتم که بعد یک مین جدا شد
اشک روی صورتشو پاک کرد و با بغض گفت

"نمیتونستی زود تر بیای؟"

تکخندی کردم که دستمو گرفت و تا خواست بکشه گفتم

"یااااا چمدونم صبر کن"

و بعد دسته چمدونو گرفتم و دنبال خودم کشیدم
داخل خونه رفتم که بالافاصله مامان بغلم کرد
دستمو دور تنش پیچیدم و گفتم

"دلم خیلی برات تنگ شده بود"

مامان جدا شد و معترض گفت

"تو که سر به ما نمیزنی مگه اینکه بخواطر عشقت خبری بگیری ازمون"

تکخندی کردم و متاسف سر تکون دادم که گوشیم ویبره رفت
از توی جیبم درش اوردم و با دیدن اسم نامجون ایکون سبز و فشردم
که صدای بم جین توی گوشم پیچید

"هیی جونگکوک برات هتل رزرو کردم ادرس و هم ایمیل کردم برو مزاحمت نمیشم"

و بعد قطع کرد
(هن چرا همیچین میکنن اینا؟ با بچم درست بحرفین)
دیدگاه ها (۴)

اینجا محل زندگی قلب و روحمه!با احترام کام نزار پاک میشه💘

نام فیک : مثلث عشق بوده تغیر کرده به نُت های عشقژانر : عاشقا...

𝒌𝒉𝒊𝒚𝒂𝒏𝒂𝒕 𝒅𝒖𝒓𝒐𝒒𝒉𝒊𝒏𝘍𝘈𝘚𝘓 𝟑⃠ 𝔓𝔞𝔯𝔱 𝟒توی فکر بودم که با صدای پیرزن...

𝒌𝒉𝒊𝒚𝒂𝒏𝒂𝒕 𝒅𝒖𝒓𝒐𝒒𝒉𝒊𝒏𝘍𝘈𝘚𝘓 𝟑⃠ 𝔓𝔞𝔯𝔱 𝟑"عشقم کجا میخوای بری چمدون بس...

« ادامه ی پارت 1»یه اسنپ گرفتم و تمام وسیله ها رو گذاشتم توی...

پارت هفتم #گنگستر مهربونوقتی مطمئن شدم که رزی رفت داخل کلاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط