{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اما این ۴ تا تنها چیزی که به ذهنشون میومد کشتن و تنها چیز

اما این ۴ تا تنها چیزی که به ذهنشون میومد کشتن و تنها چیزی که میدیدن حمله کردن بود
یکی ازون ۴ نفر که به نظر بچه میومدن...هجوم برد سمت کلودی
شاید میخواست تلافی مشت هایی که خورده بود رو دربیاره
دومی...که در ذهن همه پسر مارتین به حساب میومد با نفرت رفت سمت جیمین
و اما دو نفر باقی مونده....حریفاشون میاکو و کیوکو بود...قرار بود به معنای کلمه بدبخت بشن
دو عدد از اسطوره های مهارت های رزمی حریف ۲ تا بچه ی نفله بودن
چه مسخره
حیف...قرار بود بیشتر از چیزی که فک کنن درد بکشن...بلاخره حریفاشون میاکو و کیوکو که توی کل جهان مافیا قدرت هاشون همه رو به تعجب دعوت میکردن
با اولین مشت میاکو اون پسر با شدت اوفتاد زمین و شاهد خونی که الان از دماغش جاری شد بود
فک نکنم جراتش اونقدری باشه که بتونه دوباره بخواد سمت میاکو هجوم ببره
اخه فقط با یک مشت اون زد به زمین...نباید بترسه؟یا حتی فرار کنه
بیچاره!
دیدگاه ها (۱۷)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟎جونگکوک به تهیونگ نزدیک شد و از بازوش...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟗ویو فردا صبح.همه دور میز جمع بودن و مش...

part54. . ساعت حدود سه شب بود و اون تازه نیم ساعت پیش تونسته...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}پارت سهیه سال تموم بدون اینکه مایکی ...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۴

✨️✨️✨️✨️✨️سوتفاهم ( چویا ور~) ا.ت یک خبرنگاره و به خاطر شغلش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط