{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۹ :
روزی روزگاری

باجی : اره ...میتونم

مایکی رو به سوزومه : باید بریم دَخل همشون رو بیاریم !!!

سوزومه با پوزخند: امروز داره به طرز عجیبی جالب میشه

و هر سه به سمت دسته ای پسر های بزرگ تر حرکت کردن البته فکر نکنم نیازی باشه بگم کی برد مگه نه ؟ به هر حال اونها توکیو مانجی گنگن کسانی که هیچ وقت نمیبازن

✾✾✾✾✾✾✾

چند روز بعد
پرش به شب مرگ شینچیرو:

کازوتورا بعد از زدن چسب به شیشه و شکستنش قفل در رو باز کرد و وارد مغازه شد

کازوتورا : نه زنگ خطری داره نه هیچی عالیه!!!

باجی هنوز مردد بود و غر میزد: واقعاً میخوای انجامش بدی

کازوتورا : اروم حرف بزن احمق!

باجی : ولی هیچ راه برگشتی نداریم

کازوتورا: فقط خفه شو

باجی نفس عمیقی کشید و پا توی مغازه گذاشت عذاب وجدان از همین الان هم تمام وجودش رو پر کرده بود

هر دو درست رو به روی یه عالم موتور وایستاده بودن

کازوتورا : اینجا...بهشت موتور هاست

باجی از همون اول هم متونست مایکی رو وقتی داره اون موتور رو میرونه ببینه

باجی زمزمه وار گفت: پسر مطمئنم مایکی با این موتور خیلی خفن میشه !

باجی و کازوتورا طنابی رو که چرخ بهش بسته شده بود بریدن باجی یکم موتور رو تکون داد و گفت

باجی : بنزین داره ....

کازوتورا: خوبه من میرم بیرون و کرکره ها رو میکشم

باجی : بـ...باشه

باجی داشت با خودش فکر میکرد: این قراره بهترین کادو تولدش باشه! از الان میتونم قیافه ذوق زدش رو ببینم

باجی توی همین فکر ها بود که صدای یکی اون رو به خودش اورد

صدا : اهای ... اینجا چه خبره داری ‌...دزدی میکنی ؟

قلب باجی داشت روی هزار میزد یعنی گیر افتاده بود ؟ .... الان چی‌ میشد ؟ مایکی میفهمید ....حتما تا ابد از کازوتورا و اون متنفر می‌شد

مرد به سمت باجی قدم برداشت شب بود و هوا تاریک برای همین قیافه مرد صاحب مغازه دیده نمیشد

مرد : فکر کردی از مغازه کی داری دزدی میکنی ؟

مرد یکم جلو تر اومد و به قیافه باجی خیره شد : وایستا ببینم .... باجی توی ؟

باجی با لکنت گفت : شـ... شینچیرو ـ کون ؟...تو ...تو اینجا چی کار میکنی ؟

شینچیرو گیچ شد و لبخند زد : خوب اینجا مغازه منه

کازوتورا که صدای اون دوتا رو شنیده بود برگشت دوید و با انبر چنان محکم به سر شینچیرو زد که خونش روی دیوار ریخت

تنها صدای که توی مغازه پیچید داد باجی بود

باجی: چه غلطی کردی کازوتورا !!!!!

✶✶✶✶✶✶✶
از دیدی سوزومه :

با نفس نفس از خواب پریدم عرق سرد روی پیشونیم بود ...باز هم کابوس دیدم لعنت بهش ! از روی تخت بلند شدم و به ساعت نگاه کردم ۱۲:۵۶ دقیقه...هنوز یک ساعت هم نشده خوابم برده ...باید بخوابم اره فردا کلی کار دارم تولد اون دوریاکی پرست هم نزدیکه باید فردا جلسه گنگ رو بپیچونم برم کادو بخرم...

۱۵ دقیقه بعد :

نهههه خوابم نمیبره اه...میدونستم دیگه خوابم نمیبره نه بعد از اون کابوس لعنتی

از پنجره به بیرون نگاه کردم هوا خنک و خیابون خلوت بود ساکت و اروم شاید بهتر باشه برم بیرون ؟ اینجوری حالم بهتر میشه اون کابوس هم از سرم میفته و میتونم بخوابم

بلند شدم و پیرن / بلوز ابی چهار خونه ام رو با شلوار جین آبی پوشیدم و هندزفریم رو براشتم و از خونه زدم بیرون بیشتر بچه های هم سن من نمیتونن شب ها تنها برن بیرون یا تا هر وقت خواستن بیرون بمونن ولی این یکی‌ از معدود خوبی های یتیم بودنه ... مگه نه ؟

چند دقیقه بعد :

همه چیز عادی بود تا اینکه صدای آژیر پلیس اومد ... پلیس ؟این موقع شب؟ ...باحال به نظر میاد !!
رفتم دنبال صدا این صدا برام خیلی اشنا بود اگه زندگی مثل زندگی من داشتید صدای اژیر پلیس و اژیر آمبولانس از صدا های نوستالژیک حساب میشد ....وایستا ببینم پلیس جلوی مغازه داداش شین وایستاده ؟

نفهمیدم چی شد ولی با سرعت به سمت انبوهی از جمعیت مردم که دور در مغازه جمع شده بودن دویدم

لعنتی....

به زور از بین جمعیت رد شدم

داداش شین... !!!
❖✖❖✖❖✖❖

از دید راوی :

همه مردم جمع شده بودن پلیس داشت از طریق بی سیم چیزی رو به همه اطلاع می‌داد مایکی و سوزومه هر دو به سمت جمعیت دویدن ولی انگار همون ندیدن انگار هر دو از یه چیز وحشت داشتن

مایکی وایستاد و به باجی و کازوتورا خیر شد چی کار متونست بکنه ؟

مایکی همینطور که نفس نفس میزد گفت: بـ...باجی ؟

باجی برگشت حتی نمیتونست توی چشم های مایکی نگاه کنه اشک توی چشم هاش جمع شد

سوزومه از بین جمعیت رد شد و کنار مایکی وایستاد

سوزومه با دیدن باجی و کازوتورا نفسش بند اومدو با یه لحن تعجب زده و گیج گفت

سوزومه : باجی...کازوتورا شما...شما چی کار میکنید ؟

باجی دیگه کلا گریش گرفته بود با حالت زجه مانندی گفت : مایکی...سوزومه ...

مایکی: باجی چی شده ؟

کازوتورا: ببخـ... ببخشید

یه نفر کشته شده
دیدگاه ها (۲۰)

ادیت گاد یافتم 😎👌🏻

کتاب خوب خوبه مهم نیست چند بار بخونیش ...............دنبال چ...

پارت ۱۸ :باجی یا موتور ؟مایکی : هر کسی توی سنگ کاغذ قیچی ببا...

بیوگرافی ✨ :اسم : میتونین یوکای صدام کنید اسم مستعار : زلزله...

پارت ۲۷ :یکه و تنها باجی سالم و قوی مبارزه میکرد حتی اگه زخم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط