پارت
پارت ۲۹ :
فداکاری
چند دقیقه بعد:
مشت های مایکی وحشیانه به صورت کازوتورا میخورد اگه اینجوری ادامه پیدا میکرد کازوتورا میمرد
دوباره همون اینده لعنتی تکرار میشد
دوباره
و
دوباره
یه دفعه یه اتفاقی افتاد کسی جلوی مشت مایکی رو به سمت کازوتورا گرفت معمولاً هیچ کسی جرعت این کار رو نداره اگر هم جرعتش رو داره قدرتش رو نداره ولی خوب سوزومه عضو اون ادم ها نیست
هیچ کسی میون گریه هاش نفهمید سوزومه کی از کنار جسد بی جون باجی بلند شد کی به سمت مایکی و کازوتورا رفت و با چه سرعتی ضربش رو دفع کرد
هنوز کسی این اتفاقات رو هضم نکرده بود که سوزومه با یه ضربه سریع با پاش به پای کازوتورا لگد زد تا اون عقب بیفته و به مایکی مشت زد تا اون هم عقب بره بعد از جدا کردن این دوتا وسطشون وایستاد سرش پایین بود و نفس نفس میزد مایکی جوری نگاهش کرد که نگار نگرانش بود و کازوتورا نگار میخواست بغلش کنه و شروع به گریه کردن بکنه
سوزومه : بسه دیگه !!! با هر دوتاتونم ....تمومش کنید !!! فکر کردی باجی چرا خودش رو کشت ؟ افسرده بود ؟ دیونه بود ؟ از زندگیش راضی نبود ؟ خانوادش رو دوست نداشت ؟ نــــه !!!
سوزومه سرش رو بالا گرفت: اون خودش رو کشت تا شما دوتا همو نکشید ....تا دیگه دلیلی برای کشتن هم نداشته باشید !!!
مایکی سرد و خشک گفت : در مورد باجی حرف نزن
سوزومه : حرف نزنم ؟ ....مایکی باجی مُرده !!! خودش رو کشت فداکاری کرد به خاطر ما میفهمی ؟ به خاطر ما !! برای تومان .....کازوتورا باجی رو نکشت اون خودش این کار رو کرد خودش فداکاری کرد
مایکی به سوزومه خیره شد انگار چیزی رو حس میکرد که کسی نمیفهمید ...شاید غم رو
تاکه میچی کتش رو در اورد و حرف های سوزومه رو ادامه داد : راست میگه باجی این کار رو کرد چون میخواست تو کازوتورا رو ببخشی !!!!
اما حواس مایکی و سوزومه به حرف های تاکه میچی نبود حواسشون به تیکه کاغذ بنفشی بود که از جیب لباس تاکه افتاده بود
مایکی اروم به سمت کاغذ رفت زانو زد و اون رو برداشت زمزمه وار گفت: تو این رو از کجا اوردی ؟
میتسویا و دراکن هم اروم به سمت مایکی و سوزومه رفتن
دراکن : اون طلسم...
میتسویا: اون احیانن...
سوزومه : اره این ...همون طلسمه
مایکی : یعنی تمام مدت این رو با خودش داشته ؟ نگه داشته ؟
کازوتورا که نفس نفس میزد اسم باجی رو زمزمه کرد هرچند خیلی دیر بود باجی دیگه جواب نمیداد...
=∆=∆=∆=
فلش بگ :
۱۹ ژوئن سال ۲۰۰۳ ( همه ۱۲ سالشون بود سوزومه ۱۱ سال )
همه داشتن با موتور میرفتن سمت معبد مایکی از همه خواسته بود اونجا جمع بشن
مایکی و باجی روی یه موتور نشسته بودن و باجی موتور رو میروند
مایکی : عجیبه که این موتور رو تعمیر کردی
باجی: اره ولی چند نفر بودن که گذاشتن از قطعات موتور هاشون استفاده کنم الان موتور من بهترینه
پشت چراغ قرمز بودن و دراکن با موتورش درست کنارشون وایستاده بود با یه لحنی که انگار بهش بر خورده بود گفت
دراکن : هی رو دست موتور من توی ژاپن نیست!
میتسویا هم که کنار دراکن بود گفت: هی فکر نکنید حرف هاتون رو نشنیدم !!! موتور من توی جهان بهترینه
کازوتورا برای نمایش یه بوق بلند زد و گفت : کل کهکشان رو هم بگردی مثل موتور من پیدا نمیکنی چقدر کوته فکری
سوزومه که روی موتور جوری لم داده بود انگار مبله گفت : چی زر زر میکنید شما هنوز دهن هاتو بوی شیر میده!!! موتور های همتون هم که داغونه هیچ موتوری به پای کاوازاکی نینجا من نمیرسه
بحث بقیه بالا گرفت و مایکی وسط این بحث چسبیده بود به باجی و غرغر نیکرد که خوابش میاد
سوزومه با خنده رو به مایکی گفت: کسی که ساعت سه شب میاد در خونه من و میگه میای فیلم ببینیم باید هم خوابش بیاد
( محض گفتم این دوتا ۱۱ سالشونه منحرف و تازه خونه هاشون رو به روی همه رفیق هم هستند مغز مریضت رو کنترل کن 🗿💔 )
مایکی سرخ شد: ببند !!!!اصلا چرا بیدار بودی تو بچه ؟
سوزومه با خنده شونه بالا انداخت: خوابم نمیبرد ببخشید اجازه نگرفتم که نخوابم
مایکی : هااان ؟ درست صحبت کن من بزرگ ترم !!!
دراکن ، کازوتورا ، میتسویا و باجی هنوز داشتن سر اینکه موتور کی بهتره بحث میکردن که پاچین با بیخیالی گاز داد و از همشون جلو زو و گفت
پاچین : موتور من از همه بهتره ببندید دهن هاتون رو !!!!
میتسویا: مگه دستم بهت نرسه
سوزومه : سر به تنت نمیزارم ...وایستااا
وسط این بل بشو و مسابقه مایکی با بیخیالی پشت کوتور باجی خوابیده بود بی خیال و راحت ...
❈❇❈❇❈❇❈
بقیه پارت بعد
(~‾▿‾)~
فداکاری
چند دقیقه بعد:
مشت های مایکی وحشیانه به صورت کازوتورا میخورد اگه اینجوری ادامه پیدا میکرد کازوتورا میمرد
دوباره همون اینده لعنتی تکرار میشد
دوباره
و
دوباره
یه دفعه یه اتفاقی افتاد کسی جلوی مشت مایکی رو به سمت کازوتورا گرفت معمولاً هیچ کسی جرعت این کار رو نداره اگر هم جرعتش رو داره قدرتش رو نداره ولی خوب سوزومه عضو اون ادم ها نیست
هیچ کسی میون گریه هاش نفهمید سوزومه کی از کنار جسد بی جون باجی بلند شد کی به سمت مایکی و کازوتورا رفت و با چه سرعتی ضربش رو دفع کرد
هنوز کسی این اتفاقات رو هضم نکرده بود که سوزومه با یه ضربه سریع با پاش به پای کازوتورا لگد زد تا اون عقب بیفته و به مایکی مشت زد تا اون هم عقب بره بعد از جدا کردن این دوتا وسطشون وایستاد سرش پایین بود و نفس نفس میزد مایکی جوری نگاهش کرد که نگار نگرانش بود و کازوتورا نگار میخواست بغلش کنه و شروع به گریه کردن بکنه
سوزومه : بسه دیگه !!! با هر دوتاتونم ....تمومش کنید !!! فکر کردی باجی چرا خودش رو کشت ؟ افسرده بود ؟ دیونه بود ؟ از زندگیش راضی نبود ؟ خانوادش رو دوست نداشت ؟ نــــه !!!
سوزومه سرش رو بالا گرفت: اون خودش رو کشت تا شما دوتا همو نکشید ....تا دیگه دلیلی برای کشتن هم نداشته باشید !!!
مایکی سرد و خشک گفت : در مورد باجی حرف نزن
سوزومه : حرف نزنم ؟ ....مایکی باجی مُرده !!! خودش رو کشت فداکاری کرد به خاطر ما میفهمی ؟ به خاطر ما !! برای تومان .....کازوتورا باجی رو نکشت اون خودش این کار رو کرد خودش فداکاری کرد
مایکی به سوزومه خیره شد انگار چیزی رو حس میکرد که کسی نمیفهمید ...شاید غم رو
تاکه میچی کتش رو در اورد و حرف های سوزومه رو ادامه داد : راست میگه باجی این کار رو کرد چون میخواست تو کازوتورا رو ببخشی !!!!
اما حواس مایکی و سوزومه به حرف های تاکه میچی نبود حواسشون به تیکه کاغذ بنفشی بود که از جیب لباس تاکه افتاده بود
مایکی اروم به سمت کاغذ رفت زانو زد و اون رو برداشت زمزمه وار گفت: تو این رو از کجا اوردی ؟
میتسویا و دراکن هم اروم به سمت مایکی و سوزومه رفتن
دراکن : اون طلسم...
میتسویا: اون احیانن...
سوزومه : اره این ...همون طلسمه
مایکی : یعنی تمام مدت این رو با خودش داشته ؟ نگه داشته ؟
کازوتورا که نفس نفس میزد اسم باجی رو زمزمه کرد هرچند خیلی دیر بود باجی دیگه جواب نمیداد...
=∆=∆=∆=
فلش بگ :
۱۹ ژوئن سال ۲۰۰۳ ( همه ۱۲ سالشون بود سوزومه ۱۱ سال )
همه داشتن با موتور میرفتن سمت معبد مایکی از همه خواسته بود اونجا جمع بشن
مایکی و باجی روی یه موتور نشسته بودن و باجی موتور رو میروند
مایکی : عجیبه که این موتور رو تعمیر کردی
باجی: اره ولی چند نفر بودن که گذاشتن از قطعات موتور هاشون استفاده کنم الان موتور من بهترینه
پشت چراغ قرمز بودن و دراکن با موتورش درست کنارشون وایستاده بود با یه لحنی که انگار بهش بر خورده بود گفت
دراکن : هی رو دست موتور من توی ژاپن نیست!
میتسویا هم که کنار دراکن بود گفت: هی فکر نکنید حرف هاتون رو نشنیدم !!! موتور من توی جهان بهترینه
کازوتورا برای نمایش یه بوق بلند زد و گفت : کل کهکشان رو هم بگردی مثل موتور من پیدا نمیکنی چقدر کوته فکری
سوزومه که روی موتور جوری لم داده بود انگار مبله گفت : چی زر زر میکنید شما هنوز دهن هاتو بوی شیر میده!!! موتور های همتون هم که داغونه هیچ موتوری به پای کاوازاکی نینجا من نمیرسه
بحث بقیه بالا گرفت و مایکی وسط این بحث چسبیده بود به باجی و غرغر نیکرد که خوابش میاد
سوزومه با خنده رو به مایکی گفت: کسی که ساعت سه شب میاد در خونه من و میگه میای فیلم ببینیم باید هم خوابش بیاد
( محض گفتم این دوتا ۱۱ سالشونه منحرف و تازه خونه هاشون رو به روی همه رفیق هم هستند مغز مریضت رو کنترل کن 🗿💔 )
مایکی سرخ شد: ببند !!!!اصلا چرا بیدار بودی تو بچه ؟
سوزومه با خنده شونه بالا انداخت: خوابم نمیبرد ببخشید اجازه نگرفتم که نخوابم
مایکی : هااان ؟ درست صحبت کن من بزرگ ترم !!!
دراکن ، کازوتورا ، میتسویا و باجی هنوز داشتن سر اینکه موتور کی بهتره بحث میکردن که پاچین با بیخیالی گاز داد و از همشون جلو زو و گفت
پاچین : موتور من از همه بهتره ببندید دهن هاتون رو !!!!
میتسویا: مگه دستم بهت نرسه
سوزومه : سر به تنت نمیزارم ...وایستااا
وسط این بل بشو و مسابقه مایکی با بیخیالی پشت کوتور باجی خوابیده بود بی خیال و راحت ...
❈❇❈❇❈❇❈
بقیه پارت بعد
(~‾▿‾)~
- ۷.۷k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط