{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

way out

way out
نمی خواستم این اتفاق بیفتد
نباید اینجوری می شد
من فقط برای اینکار آسیب نبینم از او فاصله گرفتم .
قرار نبود این اتفاق بیفتد .
کسی که نباید ،دارد میمیرد ، او باید تا آخر این راه پیش من می ماند
در این لحظه او بدنی سراسر خون در آغوش من است و آخرین لحظاتش را سپری میکند
او را به خود میفشارم
شخصیتی دیگر از من در حال مرگ است ، نباید بگزارم برود
به او نیاز دارم
اگر احساسات من بمیرند چه اتفاقی خواهد افتاد ؟
رفته رفته تمام تنش تبدیل به خون می‌شود و از بین میرود انگار نه انگار که از اول وجود داشته
مرگ او بخاطر کسانی است که به من آسیب زدند
این حرف دروغ است
در واقع دارم خودم را گول میزنم
خودم اورا کشتم
با دستان خودم
و با همان دستان او را به خود میفشارم
شخصیتم به کل مُرده
از این به بعد کس دیگری خواهم بود
جسمی تو خالی بدون روح
درست است که نمی‌خواستم اتفاق بیفتد ولی دیگر به حالم فرقی نمیکند ، او مُرده و کاری از من بر نمی آید
حالا وقت سوگواری است ولی چه فایده ای دارد ؟
گریه کردن هیچ فایده ای ندارد
جز اینکه اگر زیاد گریه کنم کور خواهم شد
و کور شدن یکی از راه هایی است که به مرگ حقیقی می‌رسد . چه بهتر!
مرگ تنها راه رهایی از این پوچی است.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ♪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ♪
گیلیلی
لطفاً نظرتون رو بگید
و راجب کاور 😁 می دونم خیلی زشته
هوش مصنوعی ریده
من حالم خوبه 😭
یه داستان دیگه بزارم ؟
دیدگاه ها (۰)

نمی‌فهمم چرا پیام رو گزارش کردین وا چرا مثلا 🥲

part.16.رفتم تو ماشین جونگ کوک خوش می روند منم کنارش بودم +....

۳ عاشق پارت ۱۱ویو تهیونگکارتمو دادم به ا/ت تا هر چی خواست بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط