دخترک به سختی سکوت کرد سپس از روی کوسن بلند شد جلو جیهو ز
دخترک به سختی سکوت کرد سپس از روی کوسن بلند شد جلو جیهو زانو زد و با دستمال لباسش را تمیز کرد با صدایی خشدار و خسته، بدون اینکه حتی سرش را بلند کند، زیر لب گفت : تمومش کن... حوصله ندارم.
چشمهای گودافتادهاش نشان میداد که آنقدر درگیر دردهای خودش است که دیگر توانی برای میانجیگری بین دو برادر را نداشت .. حق هم داشت چون مشکلات این زن به حدی زیاد بود که همیشه تو افسردگی زندگی کند ..
باز هم سکوت شد تا وقتی که ات میرفت و تیشرت تمیز تریرا برای جیهو میآورد.. باز هم همه سر میز جمع شدند ولی چیهیونگ کلافه بود چون میخواست مادرش را ببین که لبخند میزند
، فاز جدیدی از عملیاتش را شروع میکرد. اون چیهیونگ بود پسر تهیونگ خب میتونست خودشو شیرین کند ...
، با همان پاهای کوچکش روی زمین خیزد و خودش را به پهلوی مادر چسباند.او در حالی که با یک دست چاپستیک را مثل آنتن روی سرش نگه داشته، با دست دیگرش شروع میکرد به ناخنک زدن به تکههای هویج سوپِ جیهو!
وقتی جیهو میخواهد دستش را عقب بکشد، پسرک با چشمک زدن و درآوردن اداهای خندهدار باد کردن لپها و کج کردن دهانش سعی میکند جیهو را به زور بخنداند .. نه فقد جیهو یونهی هم سعی میکرد نخندد خیلی سخت بود تصور چیهیونگ با آن لپ و دهان مثل یک شکاک خنده دار بود ناگهان جانگ با صدا محکم و بلند خندید نگاه همه سمتش کشیده شدند چیهیونگ هم مثل خودش خندید و بعدی جیهو بود یونهی دست رو دهانش گذاشت تا خندش را پنهان کند ولی کار سختی بود ..
چیهیونگ مثل یک گلوله آتش میچرخید ولی این ات بود که متوجه نمیشد تهیونگ هیچ وقت از این عادت ها نداشت حتی خودش هم نداشت کانگ هو هم مثل جیهو آروم بود پس این پسر شبیه کی بود ..
افکارش با دیدن چیهیونگ بهم خورد .. یکبار زیر چانهی مادرش را قلقلک میداد و بار دیگر با صدای بلند هورت کشیدنِ سوپ، سعی میکرد لبخندی هرچند کمرنگ، روی صورت خستهی مادرش بنشاند. اون پرو بود، بله، اما شیطنتش تنها سلاحی بود که برای جنگیدن با این سکوتِ تلخ دارد.
بلاخره تونست چون ات به سختی خندید فقد بخاطر پسرش از ته گلوش خندید و آرام گفت :.. تو.. دیونه ای.... شاهزاده کوچولوی من
چیهیونگ شیطون خندید سپس انتی ای که روی سرش ساخته بود را پایین آورد ات با تمام وجودش خوشحال شد فقد امشب رو بیش از حد خوشحال بود چون میاد آوری اینکه چیهیونگ خودش بهش آورد همین بود اینکه تنها نیست ..
چشمهای گودافتادهاش نشان میداد که آنقدر درگیر دردهای خودش است که دیگر توانی برای میانجیگری بین دو برادر را نداشت .. حق هم داشت چون مشکلات این زن به حدی زیاد بود که همیشه تو افسردگی زندگی کند ..
باز هم سکوت شد تا وقتی که ات میرفت و تیشرت تمیز تریرا برای جیهو میآورد.. باز هم همه سر میز جمع شدند ولی چیهیونگ کلافه بود چون میخواست مادرش را ببین که لبخند میزند
، فاز جدیدی از عملیاتش را شروع میکرد. اون چیهیونگ بود پسر تهیونگ خب میتونست خودشو شیرین کند ...
، با همان پاهای کوچکش روی زمین خیزد و خودش را به پهلوی مادر چسباند.او در حالی که با یک دست چاپستیک را مثل آنتن روی سرش نگه داشته، با دست دیگرش شروع میکرد به ناخنک زدن به تکههای هویج سوپِ جیهو!
وقتی جیهو میخواهد دستش را عقب بکشد، پسرک با چشمک زدن و درآوردن اداهای خندهدار باد کردن لپها و کج کردن دهانش سعی میکند جیهو را به زور بخنداند .. نه فقد جیهو یونهی هم سعی میکرد نخندد خیلی سخت بود تصور چیهیونگ با آن لپ و دهان مثل یک شکاک خنده دار بود ناگهان جانگ با صدا محکم و بلند خندید نگاه همه سمتش کشیده شدند چیهیونگ هم مثل خودش خندید و بعدی جیهو بود یونهی دست رو دهانش گذاشت تا خندش را پنهان کند ولی کار سختی بود ..
چیهیونگ مثل یک گلوله آتش میچرخید ولی این ات بود که متوجه نمیشد تهیونگ هیچ وقت از این عادت ها نداشت حتی خودش هم نداشت کانگ هو هم مثل جیهو آروم بود پس این پسر شبیه کی بود ..
افکارش با دیدن چیهیونگ بهم خورد .. یکبار زیر چانهی مادرش را قلقلک میداد و بار دیگر با صدای بلند هورت کشیدنِ سوپ، سعی میکرد لبخندی هرچند کمرنگ، روی صورت خستهی مادرش بنشاند. اون پرو بود، بله، اما شیطنتش تنها سلاحی بود که برای جنگیدن با این سکوتِ تلخ دارد.
بلاخره تونست چون ات به سختی خندید فقد بخاطر پسرش از ته گلوش خندید و آرام گفت :.. تو.. دیونه ای.... شاهزاده کوچولوی من
چیهیونگ شیطون خندید سپس انتی ای که روی سرش ساخته بود را پایین آورد ات با تمام وجودش خوشحال شد فقد امشب رو بیش از حد خوشحال بود چون میاد آوری اینکه چیهیونگ خودش بهش آورد همین بود اینکه تنها نیست ..
- ۹۹
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط