{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

No copy

No copy


اززبان یک دختر

جدایمان کردند مانتو و مقنعه و چادر تیره بر من پوشاندند
و تو را با لباس فرم و با کله‌ای تراشیده به ساختمانی دیگر فرستادند.
من را به مدرسه‌ی دخترانه و تو را پسرانه .
دانشگاه هم که رفتیم جدایمان کردند.
با ردیف‌های دور از هم
. نیمکت‌های خانم‌ها و آقایان.
با درها و راهروها و ورودی‌ها و خروجی‌های خواهران و برادران .
جدایمان کردند و ما بسیار دور از هم قد کشیدیم.
در اتوبوس با میله‌ها و در دریا با پارچه‌های برزنتی...
آنقدر دور و غریب از هم بزرگ شدیم تا تو شدی راز درک نشدنی‌ برای من؛
و من شدم عقده‌ جنسی سرکوب شده‌ای برای تو
. تا هر جا که دیگر نتوانستند جدایمان کنند،
در تاکسی و خیابان،
از زور نادانی و بیماری و عقده‌های جنسی،
من در پی یک نگاه و توجه و متلک از تو باشم ...!!!!
و تو خود را به من بمالی و
برهنگی ساق پایم حالی به حالی‌ات کند و

نگاه حریصانه ات مانتو ام را بدرد!!!!!!!
دیدگاه ها (۲)

خدا کچلت کنه اگ دروغ بگی

No copy❤دلــنــوشــتــه❤ﺍﺷـــﮏ ﺭﯾـﺨــﺘﻢ ...ﻫــﻖ ﻫــﻖ ﮐـــﺮﺩﻡ...

No copy(نخونده لایک نکن ممنون...)من ایرانی‌امعادت دارم فیلم ...

No copyدوستان حتما تا آخرشو بخونیدکسی داستان آهنگ صبحت بخیر ...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت²⁶ | اون مال منهشب به نیمه رسیده ...

پارت سوم ♦️✨صدای خنده های والدین در سالن اصلی ، مثل ضربه های...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت²⁷ | اون مال منهبه محض اینکه درها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط